آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٣٤ - الف - طبيعت شخصى مسئوليت
در اينجا به حالت دومى مىرسيم كه برخلاف همه اين تفسيرهاست و آن اين است كه فرزندان ما كه اعمال ما نيستند، چون تلاش آنها ادامه دارد و كاملكننده تلاش و كوشش ماست، از اينرو به حساب اضافه مىشود، ولى عكس قضيه را چگونه تجويز كنيم؟ از نظر زمانى اشتباه خواهد بود كه قبل از به دنيا آمدن آنها، به خاطر علاقه سببيت به آنها چنين نسبتى را بدهيم و آنها را در اعمالى شريك بدانيم كه پيش از تولد آنها انجام گرفته است و اين علاقه مشروعيّت بدهد كه آنها با گذشتگانشان در برابر عدالت الهى مساوى باشند. باوجوداين ما نمىدانيم چگونه سازش دهيم بين عبارتى كه اين برابرى را به صراحت بيان مىكند، يعنى اين سخن خدا كه مىفرمايد: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ»[١] و بين نصوص ديگر بهخصوص اين آيه شريفه: «تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ»[٢] و اين آيه: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً»[٣]
كه كاملا عكس مطلب را اثبات مىكند. و اين حديث مشهور را كه ابو هريره از پيامبر ٦ نقل كرده، بخوان! مىفرمايد: «كسى كه عمل خودش كند و نارسا باشد، نسبت فاميليش او را پيش نمىبرد و سرعت نمىبخشد»[٤]
[١] - طور( ٥٢) آيه ٢١: كسانى كه ايمان آوردند و فرزندانشان به پيروى از ايشان، ايمان اختيار كردند، فرزندانشان را( در بهشت) به آنها ملحق مىكنيم، و از( پاداش) عملشان چيزى نمىكاهيم.
[٢] - بقره( ٢) آيه ١٣٤: آنها امتى بودند كه درگذشتند، و اعمالشان مربوط به خودشان است، و اعمال شما مربوط به خود شما است. و شما هرگز مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.
[٣] - لقمان( ٣١) آيه ٣٣: اى مردم، تقواى الهى پيشه كنيد و بترسيد از روزى كه نه پدر كيفر( اعمال) فرزندش را تحمل مىكند و نه فرزند چيزى از كيفر( اعمال) پدرش را( مىپذيرد).
[٤] - ر. ك: صحيح مسلم: ٤/ ٢٠٧٤، حديث ٢٦٩٩؛ شرح النورى على صحيح مسلم: ١٧/ ٢٢؛ الرسالة السعدية علامه حلى: ص ١٦٣؛ نهج البلاغه: ٤/ ٦، حكمت ٢٣؛ عيون الحكم و المواعظ: ص ٤٥٤؛ صحيح ابن حبان: ١/ ٢٨٤ و ٣/ ٤٥، حديث ٧٦٨؛ سنن ترمذى: ٥/ ١٩٥، حديث ٢٩٤٥؛ سنن دارمى: ١/ ١١١، حديث ٣٤٥؛ سنن ابن ماجه: ١/ ٨٢، حديث ٢٢٥؛ مسند احمد:
٢/ ٢٥٢، حديث ٧٤٢١؛ مستدرك الوسائل نورى: ٣/ ٢٦٣.