آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٣٢ - الف - طبيعت شخصى مسئوليت
خون اوست»[١] و رسول خدا ٦ در تأييد سخن خويش دراينباره آيه شريفه را يادآور شد: «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً»[٢]
بلكه جريان در وسعت بيشترى پيش مىرود!! نسبت به آنچه كه فقط خود مرتكب آن شدهايم، بلكه در آينده بهگونهاى از ما راجع به كارها و تصرّفات ديگران مىپرسند و ما در زمينه انحراف رفتار همنشينانمان مسئوليم چنانچه ما آنها را به حال خودشان بگذاريم و آنها كارهاى بد كنند، بدون اينكه با هيچيك از امكانات شرعى كه مىتوانستيم از بدى عمل آنها جلوگيرى كنيم، كمترين دخالتى نكنيم. و نظير اين است آن عمل اجتماعى منفى يا بىمبالاتى كه در حد يك عمل مثبت، جرم و گناه دارد، بنابراين خوددارى، خود نوعى مشاركت منفى در جرم است، قرآن داستان يك جامعه قديمى را بازگو مىكند كه مورد لعنت و نفرين انبياء عليهم السّلام قرار گرفت و تمام گناهش كه باعث استحقاق اين لعن و نفرين شد، اين بود كه بر بخشى از اعضاى خود كه كار بد و گناه مىكردند، اعتراض نكردند (نهى از منكر ننمودند)، مىفرمايد: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ»[٣]
[١] - ر. ك: صحيح بخارى: ٣/ ١٢١٣، حديث ٣١٥٧ و ٦/ ٢٦٦٩، حديث ٦٨٩٠؛ فتح البارى: ١٢/ ١٦٩؛ المصنف ابن ابى شيبه كوفى: ٦/ ٤٠٢: حديث ٧؛ تفسير قرطبى: ٦/ ١٣٧؛ صحيح مسلم: ٣/ ١٣٠٣، حديث ١٣٧٧؛ سنن كبرى بيهقى: ٢/ ٢٨٤، حديث ٣٤٤٧؛ مجمع الزوائد: ٧/ ٢٩٩؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ١٣/ ١٤٦. كسى كه قتل را به صورت سنت درآورد، او قابيل است. كفل يعنى نصيب، چنانكه در« النهاية فى غريب الحديث» ٤/ ١٩٢ آمده است.
[٢] - مائده( ٥) آيه ٣٢:( پس از ذكر داستان فرزند آدم يك نتيجهگيرى كلى و انسانى در اين آيه شده است، نخست مىفرمايد): به خاطر همين موضوع بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هرگاه كسى انسانى را بدون ارتكاب قتل، و بدون فساد در روى زمين به قتل برساند، چنان است كه گويا همه انسانها را كشته است و كسى كه انسانى را از مرگ( حتمى) نجات دهد، گويا همه انسانها را از مرگ نجات داده است.
( قابل توجه است كه كسى از امام صادق ٧ تفسير اين آيه را پرسيد، امام ٧ فرمود: منظور از كشتن و نجات از مرگ كه در آيه آمده، نجات از آتشسوزى يا غرقاب و مانند آن است، سپس امام ٧ سكوت كرد و بعد فرمود: تأويل اعظم و مفهوم بزرگتر آيه اين است كه ديگرى را دعوت به سوى راه حق يا باطل كند و او دعوتش را بپذيرد- م).
[٣] - مائده( ٥) آيه ٧٩: كافران از بنى اسرائيل بر زبان داوود و عيسى بن مريم لعن شدند و اين دو پيامبر بزرگ از خدا خواستند كه-- آنها را از رحمت خويش دور سازد. اين اعلام تنفر و بيزارى به خاطر آن بود كه آنها گناهكار و متجاوز بودند، يكديگر را از كار خلاف نهى نمىكردند، و حتى جمعى از نيكان آنها با سكوت و سازشكارى، افراد گنهكار را عملا تشويق مىكردند.