آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٢٥ - الف - طبيعت شخصى مسئوليت
و «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى»[١]
از همه اينها به وضوح اين نتيجه را مىگيريم كه در ثواب و عقاب امكان هيچگونه تغيير يا امتداد و يا اشتراك و يا اشتباه وجود ندارد، حتى بين پدران و پسران؛ در صورتى كه پدران و نياكان ما الگويى از الگوهايى را به ما القا كردهاند و عاداتى را كه ما از آنها آموختهايم. و هرگاه ما مسئول روشى باشيم كه اين آموخته موروثى را از آن طريق به كار بستهايم، بايد بهطور مطلق به همراه ايشان تمام بار گناه عمل آنها را نيز به دوش بكشيم: «تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ»[٢]
و اينچنين با كشيدن قلم، دشوارى خطاى اصلى، محو مىگردد. بنابراين قرآن تنها اين مطلب را رد نمىكند كه خطاهاى انسان نخستين را بر همه مردم تقسيم مىكند، بلكه اين خطا در قرآن كريم در پوشش اين صفت دنيوى مطرح نيست، بهطورىكه اختصاصا ديانت مسيحى چنين عقيدهاى را دارد. زيراكه حضرت آدم به خاطر خبث طينت و يا نيّت بدش مرتكب آن خطا نشد. و اين نيز كفايت نمىكند كه بگويند به خاطر تحريك شديد وى مرتكب شد، بلكه به پيروى از قرآن بايد اضافه كنيم كه اين وادار ساختن و تحريك بر عمل در ذات خود طبيعت مادى نداشت، زيراكه نخستين جدّ ما را سخنان دشمنى فريب داد كه براى اثبات سخنانش سوگند ياد كرد.[٣] و او پنداشت كه خيرخواه اوست از روى سادگى، چهبسا در حين خوردن ميوه ممنوعه و
[١] - نجم( ٥٣) آيه ٣٩: كه براى انسان بهرهاى جز سعى و كوشش او نيست.
[٢] - بقره( ٢) آيههاى ١٣٤- ١٤١: آنها امّتى بودند كه درگذشتند، و اعمالشان مربوط به خودشان است، و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست، و شما هرگز مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.
[٣] - از مطالب شايان ذكر اين است كه ما معتقديم پيامبر ٦ و امام ٧ معصومند، به اين معنى كه پيامبر منزّه از گناهان كبيره و صغيره و از خطا و نسيان است، بلكه از آنچه با جوانمردى منافات دارد و از هر عملى كه عرفا زشت و ناپسند باشد، مبراست. پناه به خدا اگر عصمت نداشته باشند. اگر ما در هرحال احتمال خطا و نسيان بدهيم، در آن صورت هيچيك از گفتار و رفتار آنها براى ما حجت نخواهد بود و ما الزامى به پيروى از آنان نخواهيم داشت، و اين خود هدف بعثت انبيا را نقش بر آب مىكند. درحالىكه تمام دانشمندان شيعه اماميه به عصمت انبياء اجماع دارند و انبياء عليهم السّلام را از خطا و نسيان منزه مىدانند. و هرچه از ظاهر برخى از اخبار خلاف اين عقيده تصوّر مىشود، قابل تأويل است؛ بهطور مثال چنين توجيه مىكنند: اوّلا، آدم و حواء عليهما السّلام پيش از آن كسى را نديده بودند كه به دروغ بر خدا سوگند بخورد. ثانيا، اين رويداد پيش از رسيدن حضرت آدم ٧ به نبوت بوده است، و از طرفى اين گناه كبيره نبوده است و گناهان صغيره بخشوده است( شايد در آن-- حديث مقصود امام رضا ٧ از بخشودگى گناهان صغيره، ترك مستحب باشد) كه بر انبياء عليهم السّلام پيش از نزول روا بوده است، همينكه خداوند حضرت آدم ٧ را برگزيد و او را پيامبر قرار داد، از هر گناه صغيره و كبيره معصوم بود. رجوع كنيد به كتابهاى: الإحتجاج: ٢/ ٢١٦؛ عيون اخبار الرضا: ٢/ ١٧٦؛ تفسير الميزان: ١/ ١٤٥؛ بحار الانوار: ١١/ ٧٨؛ مسند الامام الرضا: ٢/ ١٢٥؛ تفسير صافى؛ ١/ ١٢٢؛ تفسير نور الثّقلين: ٢/ ١١؛ تفسير كنز الدّقائق: ٢/ ٦٤؛ قصص الأنبياء جزايرى: ص ١٧ و حياة الامام الرّضا باقر شريف قرشى: ١/ ١٥٧، با اندك تصرّف.