آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٠٠ - خاتمه مفهوم منطقى و قانون عملى و هيچكدام از مجموع مفاهيم و قوانين قادر مطلق نيستند كه موضوع محسوسى فراهم آورند و يا نابود سازند
خاتمه [مفهوم منطقى و قانون عملى و هيچكدام از مجموع مفاهيم و قوانين قادر مطلق نيستند كه موضوع محسوسى فراهم آورند و يا نابود سازند]
در اين صورت براى ما بهطور كامل روشن شد كه هردو نظريه از حقيقت اخلاق جز يك جنبه را روشن نمىسازد و افزون بر اين كاستى مشترك خود را در تعصّب و مخالفت با يكديگر بيش از آنچه در جنبه مثبت خود مخفى دارند، پنهان نگه داشتهاند.
و همچنين براى فلسفه عملى همان چيزى پديد آمده كه براى نظريه معرفت و نظريه مثالى و مكتب واقعگرايى و فلسفه عقلى تجربى و گروههاى زياد فلسفى ديگر، پديد آمده بود. اختلاف بين فلسفهها چيزى نبود، مگر براى اينكه هركدام از آنها به نظر خود، روى يك شرط لازم براى شناخت انسان تكيه مىكند، با اين ادّعا كه تنها نظريّه او به اين لحاظ شرط كافى و سبب كلى است، با اين وجود كه آن چيزى جز يك عنصر در بين عناصر فراوان ديگر نيست.
واقعيّت مطلب اين است كه نه مفهوم منطقى و نه قانون عملى و نه هيچكدام از مجموع مفاهيم و قوانين مشهور قادر مطلق نيستند كه موضوع محسوسى را كه نقطه برخورد آنهاست، فراهم آورند و يا نابود سازند، ولى بىحساب مىتوانند از آن بگذرند، تمام اين مطلب از سوئى، و از سوى ديگر هر موضوع واقعى كاملا اجنبى و غيرقابل تجسّم است تا وقتى كه در اشكال عقلانى و قوانين آن قرار داده نشده باشد.
به عبارت ديگر، در صورتى كه اصول اوليه و قوانين عمومى بهطور مطلق آن سلامت و شايستگى را نداشته باشند كه آنها را با واقعيّت تطبيق دهيم و در صورتى كه اين واقعيت هم شىء زايدى در خود نداشته باشد و چيز تازهاى را عايد ما نكند، در آن صورت جهان به يك مرحله همگون مبهمى مىرسد و بدون حيات و بدون تاريخ و ابعاد خواهد بود!
ولى در مقابل، اگر هيچ حقيقت اكتسابى و هيچ قانون ثابتى نمىبود، عقل از عقل بودن مىافتاد، و وحدت اساسى خودش را از دست مىداد و هيچ و پوچ مىشد و هرگز كمترين سيطره را بر طبيعت نمىداشت.
اما برعكس، از جنبه نگرش عملى، اگر لازم بود كه جهان همواره از آغاز شروع تاكنون چنان باشد، هرگز پيشرفتى در آن ميسر نبود و هرگز ساختوساز كاخ حقيقت به جايى نمىرسيد.
آرى اين نگرش، همان برخورد انديشه با موضوع، برخورد شكل با ماده، برخورد فرضيه با آزمايش است تا اينكه شراره معرفت واقعى مشتعل گردد.
و اين است همان جايگاه اخلاقى ... نه يك هيئت صرف براى يك قاعده عمومى و نه يك