آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٩٧ - مرحله سوم
عامتر و فراگيرتر را داشته باشد، و گويا اشيائى كه اثرى دارند، هيچ اثرى از خود باقى نمىگذارند.
بر همين اساس است كه فيلسوف ما (روه) ما را به تمركز حواس روى عنصر وقتى فرامىخواند و به صراحت ما را وادار مىكند كه آن را از مبادى و مثل آزاد سازيم و معتقد است كه نبايد از سپردن آن به دست تجربه و آزمون به جاى تسليم شدن خودمان بر آن، خوددارى كنيم.[١]
در اين صورت نتيجه، محدود بر اين نمىشود كه هركسى حق دارد كه وظايف خويش را مطابق با خواست طبيعى و استعدادها و منافع خويش تنظيم كند و بس، بلكه هركسى اين حق را دارد كه مبادى و احكام خويش را بهطور مداوم تحت بررسى قرار دهد و در هر لحظهاى آنچه را كه در لحظه قبلى ساخته است، خراب كند.
آيا ما نيستيم كه خودمان را در گرداب هوا و هوس مىافكنيم، آنموقعى كه به اينگونه از زندگى دوچندان از بىبندوبارى خود را تسليم مىكنيم؟
و با اين فرض كه در حقيقت، اين مهمترين نقطه نيست، بلكه لازم است از خودمان راجع به خود ريشه تجربه همانند نيرويى توانمند بر هدايت وجدان بپرسيم كه اين تجربه چيست؟ به راستى كه تجربه متّكى به رويدادها است، ولى وجدان از ارزشها تغذيه مىكند، بنابراين با كدام عمل سحرآميز ممكن است يك طرف را به جانب ديگرى برگردانيم؟ ... ناگزير بايد «روه» اقرار كند كه حكم ارزشى امكان ندارد كه از حكم واقعى محض پديد آيد، در هر صورتى كه اين رويداد- موضوعى يا شخصى، بسيط يا مركب، در گذشته يا زمان حاضر و يا آينده- تجسم يابد.
بنابراين در مورد رويدادهاى مربوط به گذشته و زمان حاضر، تمام نتيجه بحث تجربى ما در اين منظور بسيط كه مقرر مىدارد، خلاصه مىشود؛ هر عملى را كه همراه تجربه بوده و يا همواره بر آن ملحق شود، اثر مشخّصى است، كه ما آن را ثبت مىكنيم و به آن آگاهى كامل داريم، و نه بيش از آن.
ترديدى نيست وقتى كه ما حكم مىكنيم كه يك اثر خوب است يا بد، ما به آن حكم مايليم، بلكه عمل ما كه باعث آن اثر است ما را به سوى آن فرامىخواند.
ولى چه چيز است كه درواقع ما را وادار مىكند تا درباره اين اثر چنين حكم كنيم؟
[١] - ر. ك.٦ -٦٣٥ .p ,elarom ed ?etiarT ,ennes aL