آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٤٢ - الف - امكان عمل
نازل شد: «لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ»[١]، بر اصحاب رسول خدا ٦ گران آمد، خدمت رسول خدا ٦ آمدند، روى زانو نشستند و گفتند: يا رسول اللّه! ما مكلّف به اعمالى از نماز، روزه، جهاد و صدقه (زكات) شديم و حال اين آيه را خداوند فروفرستاده است، درحالىكه ما بر اينها توانايى نداريم، رسول خدا ٦ فرمود: شما مىخواهيد همان حرفى را بزنيد كه اهل كتاب پيش از شما گفتند: شنيديم، امّا نافرمانى كرديم؟ ... بلكه بگوييد «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ»[٢]. اينجا بود كه آن عبارت تفسيرى و بيانگر نازل شد كه اندكى پيش از اين ذكر كرديم تا به ايشان بگويد: «تكليفى متوجّه انسان نمىشود، مگر در حدود وسايل و امكانات»، و اينچنين دريافتند مواردى كه نفس آدمى در برابر ارادهاش تسليم نيست، واقعيّت ندارد و ممكن نيست در آن احوال عدم امكان موضوع مباشر تكليف باشد تا چه رسد به وسوسهها، غرايز، شهوات و اميال فطرى.
از اينرو تمام اوامرى كه با حبّ و بغض و يا ترس و آرزو ارتباط دارند، از نظر شارحان تفسير عقلى شده، علاوه بر اينكه اين اوامر آمدهاند تا عمل قبلى را استوار سازند كه اين حالات از آن نشأت گرفته و يا عمل همراه و يا عمل بعدى را، ولى امكان ندارد كه از نوع عمل غيرارادى باشند.
همچنين مىيابيم عشق الهى كه ذاتا يك حالت عاطفى و غيرارادى است، مىتوان به وسيله يك عمل ارادى به دست آورد، يعنى با نگرش در رحمت بىپايان الهى و تذكّر فضل پروردگار كه همواره شامل حال ما مىشود؛ با اين توضيح كه در فطرت مردم محبّت كسى كه به آنها نيكى كند، سرشته شده، و به اين معناى غيرمستقيم حبّ الهى در اين حديث مورد امر قرار گرفته است كه فرمود: «خدا را دوست بداريد كه شما را از نعمتهايش برخوردار نمود.»[٣] و همچنين
[١] - همان سوره، آيه ٢٨٤:« آنچه در آسمان و زمين است، از آن خداست،( به همين دليل) اگر آنچه را در دل داريد، آشكار سازيد يا پنهان كنيد، خداوند شما را مطابق آن محاسبه مىكند».
[٢] - همان سوره، آيه ٢٨٥:« ما شنيديم( و فهميديم) و اطاعت كرديم. پروردگارا!( انتظار) آمرزش تو را( داريم) و بازگشت( همه ما) به سوى توست.»
در كتاب مسند، بقيه حديث آمده است، مستخرج از صحيح مسلم: ١/ ١٩٤، حديث ٣٢٦؛ معتصر المختصر: ٢/ ١٦٣؛ مسند احمد: ٢/ ٤١٢، ج ٩٣٣٣ تفسير طبرى، ٣/ ٩٧؛ زاد المسير، ابن جوزى: ١/ ٢٩٥؛ تفسير ابن كثير: ١/ ٣٤٥؛ لباب النّقول سيوطى، ص ٣٩، حديث ٢٨٤؛ فتح القدير- شوكانى: ١/ ٣٠٥.
[٣] - ر. ك: سنن ترمذى: ٥/ ٣٢٩، حديث ٣٨٧٨؛ شعب الايمان: ٢/ ١٣٠، حديث ١٣٧٨ و نيز سيوطى در جامع الصّغير: ١/ ٣٩،-- حديث ٢٢٤؛ سير اعلام النّبلاء: ٩/ ٥٨٢؛ كنز العمّال: ١٢/ ٩٥، حديث ٣٤١٥٠؛ الدّر المنثور: ٦/ ٧؛ ميزان الاعتدال:
٢/ ٤٣٢؛ المستدرك على الصّحيحين: ٣/ ١٥٠، امالى طوسى: ص ٢٧٨، حديث ٥٣١؛ امالى صدوق: ص ٤٤٦؛ الأربعين البلدانيّه ابن عساكر، ص ٧٦؛ بشارة المصطفى: ص ١٠٦؛ تهذيب الكمال: ١٥/ ٦٤؛ فضائل الصّحابه احمد بن حنبل:
٢/ ٩٨٦. حديث ١٩٥٢؛ حلية الاولياء: ٣/ ٢١١؛ الطرّائف ابن طاووس: ص ١٥٩؛ بحار الانوار مرحوم مجلسى: ١٧/ ١٤، حديث ٢٨.