آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١١٤ - ج - اجماع
إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ».[١]
از اين نص قرآنى به دست مىآيد كه هر زمان اتّفاقنظر مشتركى پيدا شود، هرگز زمينهاى براى پناه بردن به معيار ديگر، جهت برقرارى عدالت وجود ندارد، تا آنجا كه به اولى الامر مربوط مىشود.
وقتى كه ما به وسائل مطمئنّى مراجعه كنيم كه سنّت آنها را نقل كرده است، خواهيم ديد كه اين امتياز بهطور مطلق منحصر به زمان صحابه نبوده است. براساس آنچه از اين نصوص قرآنى مىفهميم، بلكه تا بىنهايت به تمام نسلهاى مسلمان امتداد دارد.[٢]
[١] - نساء( ٤) آيه ٥٩:« اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا را و اطاعت كنيد از اولى الامر( اوصياى پيامبر). اگر در چيزى اختلاف كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد.»
[٢] - نمىدانيم چگونه شامل تمام عصرها و زمانها و همه امّت و هر فرمانروا حتّى آزادشدگان![ طلقا، عنوانى است براى خاندان ابو سفيان و بنى اميّه كه در فتح مكّه پيامبر ٦ فرمود: برويد شما آزاديد!- م.] مىگردد.
ولى ما حديثى را كه جابر بن يزيد جعفى نقل كرده است، مىآوريم. اين حديث مقصود از اولى الامر را براى ما بيان مىكند.
جابر بن يزيد جعفى مىگويد: من از جابر بن عبد اللّه انصارى شنيدم كه مىگفت:« وقتى آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ، بر پيامبر نازل شد. گفتم: يا رسول اللّه! ما خدا و رسولش را مىشناسيم، بفرماييد اولى الأمر كه اطاعتشان را خداوند قرين اطاعت شما نموده است، چه كسانىاند؟ فرمود: يا جابر! آنان جانشينان من و رهبر مسلمانان پس از منند، اوّلين آنها على بن ابيطالب و پس از او حسن و حسين، سپس على بن حسين و بعد از او محمّد بن على معروف به باقر( در تورات) است و تو او را خواهى ديد، و چون ملاقات كردى، سلام مرا به او برسان! و سپس جعفر بن محمد الصّادق و بعد موسى بن جعفر و پس از او على بن موسى و آنگاه محمّد بن على و بعد از او على بن محمّد، سپس حسن بن على و بعد از او هم نام و هم كنيه من حجّت خدا در زمين و بقيّة اللّه در بين بندگان خدا، فرزند حسن بن على است، او همان كسى است كه خداوند به دست او خاور و باختر زمين را فتح مىكند و او از نظر پيروان و دوستانش غايب مىشود؛ غيبتى كه كسى بر اعتقاد به امامت او ثابت نمىماند، مگر كسانى كه خداوند قلب آنها را به ايمان آزموده است».
ر. ك: كمال الدّين، ص ٣٥٣، حديث ٣؛ مناقب ابن شهرآشوب، ١/ ٢٨٢؛ تأويل الآيات الطّاهرة، ص ١٤١؛ كفاية الأثر، ص ٥٣. قريب به اين عبارات در ينابيع المودّة، ٣/ ٢٨٣، حديث دوم؛ فرائد السّمطين، ٢/ ١٣٣ و ١٣٤، حديث ٤٣٠؛ كافى، ١/ ٤٦٦ حديث ١٠ آمده است.
نيز از ايشان مىپرسيم: آيا اين آيه شامل معاويه و پسرش يزيد و پيشينيان آنها نيز مىشود كه آنها را أولى الامر بناميم؟!
اين يك اصطلاح شرعى است كه مقصود امام بعد از پيامبر ٦ است و حتّى در زبان عرب تنها ما از امر، امر امامت و حكومت بر مسلمانان را مىفهميم.
آيا مكتب خلافت مىپذيرد كه معاويه از كسانى باشد كه مشمول اين آيه است، زيرا پيروان مكتب اسلام اولى الامر را كسى-- مىدانند كه مسلمانان در حكومت، با او بيعت كرده باشند و معتقدند كه اطاعت كسى كه مسلمانان با وى بيعت كردهاند، واجب است؟ و آيا اين مكتب مىپذيرد كه يزيد بن معاويه؛ كسى كه نواده و ريحانه رسول خدا ٦ را در كربلا به قتل رساند و سه روز مال و جان و ناموس را در مدينه مباح كرد و كعبه را به منجنيق بست و ... خليفه آنها باشد؟! و آيا مىپذيرند كه رسول خدا امّت را بلاتكليف گذاشته و هيچ مرجعى پس از خود تعيين نكرده باشد تا اينكه فرمانروايى و رهبرى به طلقا و فرزندان ايشان برسد كه آنها مرجع تعيين كنند؟