شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٢ - انكار كردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقى و پريدن ايشان و ناپيدا شدن در پرده غيبت و حيران شدن دقوقى كه در هوا رفتند يا در زمين
|
چشم ابليسانه را يك دم ببند |
چند بينى صورت آخر چند چند؟ |
|
|
اى دقوقى با دو چشم همچو جو |
هين مبُر اوميد، ايشان را بجو |
|
|
هين بجو كه ركن دولت، جُستن است |
هر گشادى در دل اندر بستن است |
|
|
از همه كار جهان پرداخته |
كو و كو مىگو به جان چون فاخته |
|
|
نيك بنگر اندر اين اى مُحتجِب |
كه دعا را بست حق در استَجِب |
|
|
هر كه را دل پاك شد از اعتلال |
آن دعااش مىرود تا ذو الجلال |
|
ب ٢٣٠٤- ٢٢٨٠ به كام آمدن: كنايت از رستن از غرق.
فُجفُج: پچ پچ.
سِر: پنهان، نهانى.
مُستَتر: پوشيده، آهسته.
دَرد: كنايت از دل سوزى، رحمت.
فضولى بودن: به مرحله تسليم نرسيدن. (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٨٧٩/ ٣ به بعد) در قِباب شدن: از ديده پنهان گشتن. اشارت است به حديث: «أولِيائى تَحتَ قِبابِى لا يَعرِفُهُم غَيرِى.» (نگاه كنيد به: شرح بيت ٩٢٧/ ٢) رمه: گروه.
|
سخنهاى دستان شنيدم همه |
كه بر خواند آن را به پيش رمه |
|
(فردوسى) ذكر بشر با خدا آوردن: به جاى ياد خدا ياد ديگرى كردن.
خُسپيدن خر: كنايت از درماندن در حل مشكل.
آتش و طين: اشارت است بدان چه ابليس گفت: «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ.»\* جستن ركن دولت است: چنان كه در مثل است: «عاقبت جوينده يابنده بود.» هر گشادى ...: از كوشش به مقصود توان رسيد كه: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً. (شرح، ٦) فاخته: مرغ معروف، كه بانگ او را «كوكو» تعبير كنند.
مُحتَجب: پنهان در حجاب غفلت. كه از درك حقيقت محروم است.
استجب: ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ. (غافر، ٦٠)