شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٦٥ - امتناع از بيعت
سكوت و ترك جنگ با خلفا) معذور است.
نكته: ترس پيامبران و اميرالمؤمنين، ترس شخصى از جان و مالشان نبود و ترسشان از غلبه جهّال و شكست حق بود كه در خطبه چهارم شرحش گذشت.
فَقامَ اِلَيْهِ النّاس بِاَجْمَعِهِم فَقالُوا: «يا اميرالمؤمنين قَد عَلِمنا اِنَّ الْقَول لَكَ وَ نَحْن المُذنِبُون التّائبون و قَدْ عذرك اللّه[١]».
پس مردم همگى به سوى حضرت ايستادند و عرض كردند: اى اميرالمؤمنين ما دانستيم كه سخن شما درست است و ما همه گناهكار و توبه كننده هستيم و خداوند تو را در سكوت و ترك منازعه و جنگ با خلفا معذور داشته است.
حضرت امير عليه السلام در مورد سكوت خود براى حفظ اسلام مىفرمايد: «فَلَمّا مَضى رَسُولُ الله صلى الله عليه و آله و سلم يُنازع الْمُسْلِمُون الْامْر مِنْ بَعْدِهِ فَوَاللّهِ ما كانَ يُلقى فى رُوعى، و لا يَخْطُرُ ببالى اَنَّ الْعَرَب تُزْعِجُ هذا الْاَمْر مِنْ بَعْدِه عَن اَهْلِ بَيْتِهِ و لا اَنَّهُم مُنَّحُوه عَنِّى مِنْ بَعْدِه!! فَما راعَنى الّاانْثِيالُ الناسِ عَلى فلانٍ يُبايِعُونَهُ فَاَمْسَكْتُ يَدِى...» (چون رسول خدا درگذشت، مسلمانان درباره خلافت به نزاع برخاستند، سوگند به خدا در قلبم نمىافتاد و به خاطرم نمىگذشت كه عرب پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خلافت را از خاندانش بيرون برند، يا آن را بعد از او از من دور دارند، چيزى مرا شگفت زده نكرد مگر شتافتن مردم به جانب فلان (ابوبكر) كه با او بيعت كردند و از مداخله در كار دست نگه داشتم تا آنكه مشاهده نمودم گروهى از اسلام بازگشته، و مردم را به نابود كردن دين محمد صلى الله عليه و آله و سلم دعوت مىكنند، ترسيدم اگر به يارى اسلام و اهلش برنخيزم رخنهاى در دين ببينم يا شاهد نابودى آن باشم كه مصيبت آن به من بزرگتر از فوت شدن حكومت بر شماست، حكومتى كه متاع دوران كوتاه زندگى دنياست، و همچون سراب از بين مىرود، يا همچون ابر از هم مىپاشد بنابراين در ميان آن فتنهها قيام كردم تا باطل از بين رفت و نابود شد و دين به استوارى و استحكام رسيد.»[٢]
والسّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
[١]. احتجاج طبرسى، ص ١٨٩، احتجاجه عليه السلام فى الاعتذار عن قعوده.
[٢]. نهج البلاغه، نامۀ ٦٢.