شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٥٥ - اعتراف خليف١٧٢٨ اوّل و توجيهات اهل سنّت
ابن ابى الحديد معتزلى شارح نهج البلاغه از علماى اهل سنّت مىگويد: «ابوبكر درست است كه گفته اين خلافت را از گردن من برداريد ولى مقصدش اين بوده كه مردم را تشويق و تحريك كند به آنچه وجود داشت از بيعت با خليفۀ دوم و مىخواست مردم را متوجه ولايتش بر آنها بكند و امر خلافت و ولايت را گوشزد نمايد تا همه متوجّه شوند و بعد از آن، جانها به بيعتش آرام گيرند و قلبها اعتراف نمايند و حكومت خود را بر آنها ادامه دهد. و بعد ابن ابى الحديد مىگويد: «و قالوا: قد جرى مثلُ ذلك لعلىٍ عليه السلام» و گفتهاند مانند همين سخن براى على عليه السلام هم اتفاق افتاد كه بعد از قتل عثمان كه خواستند با حضرت بيعت كنند به مردم گفت: «دَعونى وَ التمسوا غيرى فَاَنا لكم وزيراً خيرٌ منّى لكم اميراً» (مرا رها كنيد و غير از مرا طلب كنيد من براى شما كمك كار باشم برايم بهتر است از اين كه امير و فرمانروا باشم)
«و قال لهم: اُترُكونى، فَاَنَا كَاَحَدِكُم، بَل انا اَسمعُكمُ و اَطوعُكُم لِمَن وَلَّيتُموه اَمْرَكُم، فَاَبَوا عَليه و بايَعُوه فَكَرِهَها اوّلاً، ثم عَهدِ بها الى الحسن عليه السلام عند موته»[١](حضرت به مردم فرمود: مرا واگذاريد من مانند يكى از شما هستم بلكه من شنواترين و مطيعترين شما هستم نسبت به كسى كه امر ولايت را به عهدۀ او مىگذاريد. پس مردم از اين پيشنهاد خوددارى كردند و با حضرت بيعت نمودند و ايشان ابتداءاً آن را ناخوش داشتند و بعداً ولايت را براى امام حسن عليه السلام قرار دادند).
امّا در جواب ايشان (ابن ابى الحديد) بايد گفت على عليه السلام آن وقت مىخواهد بفرمايد اوضاع را آنقدر آشفته كردهاند و نابسامانى درست شده كه از مثل من هم كه على ابن ابيطالب هستم كارى پيش نمىرود و بهتر است سراغ ديگران بروند.
شاهد اين سخن اين كه حضرت در خطبۀ ٩٢ مىفرمايد:
«و انَّ الْآفاق قد اَغامَتْ وَ الْمحَجَّةُ قَد تَنَكَّرَتْ وَاعْلَمُوا انّى اِنْ اَجَبْتَكُم رَكِبْتُ بِكُم وَ لم اُصْغِ اِلى قول
[١]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٦٩، خطبه ٩١ فيض الاسلام و ٩٢ صبحى صالح.