شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٣٦ - سخن ابوسفيان و اَشعار ابن زَبْعَرى
مسائل مورد نظر اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است.
نه تنها معاويه اين هوى و هوس را داشت كه بر تمام بلاد اسلامى تسلّط پيدا كند و سلطنت را براى خود و دودمان بنىاميّه مستحكم سازد، بلكه پدر او ابوسفيان نيز چنين روحيهاى داشت، زيرا خاندان بنى اميه معتقد بودند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم، (نعوذ باللّه) پيامبر نيست و پيامبرى را بهانه قرار داده است، چون مُلك و سلطنت مىخواسته است، لذا ابوسفيان پس از فتح مكه از روى ناچارى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اظهار ايمان كرد ولى بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بعد از اوّلى و دوّمى كه خلافت بدست عثمان افتاد، با توجه به اين كه عثمان از طايفۀ بنى اميه بود[١]، طايفۀ بنى اميّه مخصوصاً ابوسفيان، خيلى خوشحال بودند كه اين موقعيت را بدست آوردهاند و حكومت به دست آنها افتاده است.
سخن ابوسفيان و اَشعار ابن زَبْعَرى
در تاريخ منقول است يك وقتى ابوسفيان كه در آخر عمر چشمانش نابينا شده بود در يك مجلسى كه خيال مىكرد اميرالمؤمنين عليه السلام در آنجا حضور ندارد، رو كرد به اقوام و خويشاوندان خود و گفت بالاخره حكومت بدست ما افتاد، و بايد آن را مثل گويى (توپ) از اين دست به آن دست بدهيم و نگذاريم اين حكومت از چنگ و دودمان ما خارج شود و يكى از اشعار ابن زبْعَرى را خواند.
ابن زبعرى يكى از مشركين بود كه وقتى در جنگ احد مسلمين شكست خوردند و عدهاى از مسلمانان شهيد شدند، خوشحال شد و به نظرش آمد شكستى كه در جنگ بدر به آنها وارد شد در اين جنگ تلافى شده است. چون جنگ بدر اولين جنگ ميان مسلمين و مشركين مكّه بود و كفّار و مشركين شكست سختى خوردند و قريب هفتاد
[١]. اميّه بن عبد شمس، پنج پسر به نامهاى حرب، عاص، ابوالعاص، ابوعمرو و ابوالعيص داشت. ابوسفيان (صَخر) فرزندحرب و (صَخر بن حرب بن اميّه) و عثمان فرزند عفان بن ابوالعاص بود (عثمان بن عفّان بن ابوالعاص بن اميّه). يعنى عثمان پسرِ پسرعموى ابوسفيان بوده است.