شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١١٣ - افشاى توطئ١٧٢٨ ابوسفيان
بگذارم.[١]ابن ابى الحديد بعد از ذكر خطبه ٥ اين سخنان را به طور كامل از ابوسفيان نقل مىكند: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در اواخر عمر براى اينكه عوامل احتمالىِ ايجاد فتنه را از مدينه دور كند به هر كدام مأموريتهايى داد. مثلاً خليفه اول و دوم را به پيوستن به سپاه اسامة بن زيد امر فرمودند كه آنان ابتدا به بهانه جوانى اسامه و بهانههاى واهى ديگر سپس به بهانه اوجگيرى بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اين كار تعلّل كردند. ابوسفيان نيز از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مأمور جمعآورى زكات از يكى از مناطق شده بود.
در زمان فوت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و هنگام تشكيل شوراى سقيفه، ابوسفيان در مدينه نبود و پس از بازگشت از اين موضوع ناراحت شد و چون مىدانست كه على عليه السلام مدّعى و صاحب اصلى خلافت است، نخست به سراغ او رفت و در جمعى از مردم بنى هاشم و... كه در مجلسى بودند، سخنانى ايراد كرد كه گزارش اين واقعه را ابن ابى الحديد اين گونه بيان مىكند: «لمّا اجتمع المهاجرون على بيعةِ أبىبكر، أقبل أبوسفيان و هو يقول: أما و الله إنّى لَأرى عجاجة[٢] لا يطفئها إلا الدم؛ يالعبد مناف، فيم أبوبكر من أمركم! أين المستضعفان؟ أين الأذلّان! (يعنى علياً و عباس)، ما بالُ هذا فى أقلّ حىّ من قريش. ثم قال لِعلىّ: أبسط يدك أبايعك، فوالله إن شئت لأملأنّها على أبى فصيل - يعنى ابابكر - خيلاً و جيلاً، فامتنع عليه على عليه السلام، فلمّا يئس منه قام عنه و هو ينشد شعر المتامس[٣]»؛ (هنگامى كه مهاجرين بر بيعت با ابوبكر اجتماع كردند، ابوسفيان [به على عليه السلام] روى آورد در حالى كه مىگفت: به خدا قسم همانا كه من مىبينم آتش شعله ورى را كه جز خون، چيزى آن را خاموش نمىكند؛ اى فرزندان عبدمناف! ابوبكر را چه با كار حكومت! كجا هستند آن دو خوار شده؟ كجا هستند آن دو ذليل شده؟ يعنى على و عباس اين كار چه ربطى دارد به كوچكترين قبيله از قريش.
سپس به حضرت على عليه السلام گفت: دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم، به خدا قسم اگر
[١]. مرحوم ميرزا حبيب اللّه خويى در ج ٣ منهاج البراعه، ص ١٤١، از بحار مرحوم مجلسى نقل مىكند ابوسفيان به على عليه السلام گفت اگر بخواهى امروز را براى تو پر از سوار نظام و پياده نظام مىكنم.
[٢]. در متن شرح ابن ابى الحديد «عجاجة» آمده است، ولى صحيح آن «أُجاجة» به معناى «آتش برافروخته» است.
[٣]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٢١ و ٢٢٢.