شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٤٨ - اجتماع بر باطل و تفرّق از حق
كسى رحم نمىكرد، به كاروان حاجيان خانۀ خدا حمله كرد، هرجا شيعيان امام على عليه السلام را مىيافت، مىكشت. به شهر يمن حمله برد و كودكان ابن عباس را سر بريد و سرانجام ديوانه شد و مرد[١].
«فَلَوِ ائْتَمَنْتُ اَحَدَكُم عَلى قَعْبٍ لَخَشِيتُ اَن يذهَبَ بِعَلَاقَتِهِ» (اگر يكى از شما را بر حفظ قدحى امين قرار دهم مىترسم آن شخص بند و چنگك آن را بدزدد).
«اللّهُمَّ اِنّى قَد مَلِلْتُهُم و مَلُّونى و سَئِمْتُهُم و سَئِمونِى، فَاَبْدِلْنى بِهِم خيراً مِنهُم و اَبدِلْهُم بِى شَرّاً مِنّى» (بارالها من از ايشان (مردم كوفه) دلتنگ شدهام، آنها هم از من مَلول شدهاند (من از ايشان بيزار و خسته شدهام، آنها هم از من خسته شدهاند) پس بهتر از اينان را به من عطا كن و بدتر از مرا بر ايشان بگمار).
اين همان مضمون نفرينى است كه در سحر روز نوزدهم ماه مبارك رمضان دربارۀ مردم كوفه، فرموده كه مىفرمايد: «در حاليكه نشسته بودم خواب چشمم را گرفت و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از نظرم گذشت، گفتم يا رسول اللّه چقدر از امّت تو ناراستىها و كينهتوزىها ديدم، حضرت فرمود: نفرينشان كن. گفتم: خداوند به جاى آنها بهتر از ايشان را به من عطا كند و به جاى من بدترين افراد را بر آنها مسلّط كند»[٢].
«اللَّهُمَّ مُثْ قلوبَهم كما يُمَاثُ المِلحُ فِى ألْمَاءِ اَمَا وَ اللّهِ لَوَدِدتُ اَنَّ لِى بِكُمْ اَلْفَ فارِسٍ مِنْ بَنِى فِرَاس بْنِ غَنْمٍ».
هُنالِكَ لَوْ دَعَوتَ، اَتاكَ مِنْهُم فَوارِسُ مِثلُ اَرمِيَةِ الحَميم
ثم نزل عليه السلام من المنبر
در پايان در اين خطبه، مىفرمايد: (بارخدايا دلهاى اهل كوفه را آب كن
[١]. نهج البلاغه، ترجمۀ محمد دشتى، ص ٧١.
[٢]. نهج البلاغۀ فيض الاسلام، خطبۀ ٦٩، (صبحى صالح، ٧)