شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٦٢ - شكايت و عكس العمل در مقابل شورا
بسم الله الرحمن الرحيم
درس نهم:
شكايت و عكس العمل در مقابل شورا
در اينجا حضرت على عليه السلام تأسف مىخورند و مىفرمايند:
«فيالَلّه و لِلشُّورى، مَتى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الْاَوَّل مِنْهُم، حَتّى صِرْتُ اُقْرَنُ اِلى هذِه النّظائر!» (پناه بر خدا از اين شورا! و مشورتى كه كردند چگونه براى مردم درباره من شك و ترديد عارض شد و مرا با ابوبكر مساوى دانستند تا جايى كه امروز با اين اشخاص (اهل شورى) همرديف شدم؟)
اين از بدى روزگار است كه كار به جايى رسيده كه مرا با اينها همسنگ و همطراز مىدانند. با اين كه در غدير خم و در جاهاى ديگر پيامبر مرا به بعنوان خليفه خود تعيين فرمود و سوابق مرا هم مىدانند، با اين حال چگونه مرا با اولى (ابوبكر) و اين پنج نفر كه هيچ امتيازى بر يكديگر ندارند هم رديف قرار دادند؟ نقل مىكنند گاهى اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمودند: «اَلدَّهْرُ اَنْزَلَنِى ثُمَّ اَنْزَلَنِى حَتّى قالُوا معاويةُ وَ علىُّ»[١](دنيا مرا پايين آورد، پايين آورد، تا اينكه گفتند معاويه و على). آن معاويهاى كه در كتب تاريخى گفتهاند از همه ديرتر مسلمان شد. اما روزگار آنقدر قدر على عليه السلام را نشناخته و او را پايين آورده تا جايى كه مردم او را با معاويه هم رديف قرار داده و مىگويند معاويه و على عليه السلام. و نام حضرت را در رديف نام معاويه مىبرند. راستى بسيار بىانصافى است كه كسانى حضرت على عليه السلام را با آن سوابق درخشان در اسلام و با اينكه
[١]. مضمون اين جمله در نامه نهم حضرت على به معاويه آمده است. مىفرمايد تعجب است از روزگار كه در زمانى واقعشدهام كه با من برابر قرار داده مىشود كسى كه قدمى در دين بر نداشته و سابقه و پيشى گرفتن مرا در اسلام ندارد چنان سابقهاى كه كسى به آن دسترسى ندارد مگر اين كه ادعا كنندهاى (مثل معاويه) ادعا كند.