شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١٠٦ - ترس از غلب١٧٢٨ جاهلان
حضرت على عليه السلام مىخواهند وضعيّت خود را در مثل جنگ جمل تشبيه كنند به موسى عليه السلام با ساحران و توضيحى بدهند كه حضرت موسى عليه السلام ترسى از جان خود نداشت بلكه آن صحنه از اين جهت ترس آور بود كه اگر در آن صحنه حضرت شكست مىخورد و سحر ساحران باطل نمىشد، حضرت موسى عليه السلام در پيش بردن دين خود شكست مىخورد و باعث ضعف و ترديدِ پيروانِ او مىشد و دولتهاى باطل حاكم مىشدند. نظير جنگ خندق (احزاب) در زمان پيامبر كه بزرگترين جنگى بود كه در زمان آن حضرت در سال پنجم هجرى اتفاق افتاد. چون مشركين ده هزار لشكر فراهم آورده و مدينه را محاصره كردند و اين جنگ به اينجا منجر شد كه على عليه السلام به اجازۀ پيامبر به جنگ عمروبنِ عبدِود، قهرمان عرب رفت. و با ضربت كارىِ خود اسلام را بيمه كرد. لذا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: «ضربةُ علىٍّ يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين»[١](ضربت على عليه السلام - كه از روى اخلاص بود - از عبادت جن و انس برتر واقع شد). و در همين جنگ در مورد مجاهدت على عليه السلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«برز الايمان كلّه الى الشّرك كلّه»[٢] امروز ايمان به تمام معنى در مقابل كفر به تمام معنا، واقع شده و از يك نظر مىشود گفتن ايمانِ كامل و به تمام معنى، على عليه السلام بود و شرك به تمام معنى، عمروبن عبدود و مشركين بودند و در آن صحنه كفّار هر چه عدّه و قدرت داشتند جمع كرده بودند و مسلمانان تعداد كمى بودند كه اگر در آن صحنه شكست مىخوردند ديگر اسلام شكست خورده بود لذا در آن موقع پيامبر على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و پيروانشان دست به دعا برداشتند براى پيروزى اسلام و خداوند كمك
[١]. حديث با مقدارى اختلاف در عوالى اللئالى، ج ٤، ص ٨٦، ح ١٠٢ آمده است و بحار الانوار، ج ٣٩، ص ١.
[٢]. جابربن عبداللّه مىگويد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد فتح واقع در مدينه نماز خواندند و دعا كردند و طلب نصرت و يارىنمودند پس در روز چهار شنبه بين الطّلوعين آثار استجابت دعا ظاهر گرديد و علامت خوشحالى در صورت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديده مىشد. و هر گاه امر مهمى به من روى مىآورد در آن ساعت به آن مسجد (در محل جنگ احزاب) مىرفتم و دعا مىكردم و اثر اجابت را مىديدم. قسمتى از دعاى آن حضرت: «يا صريخ المكروبين و يا مجيب المضطرين و يا كاشفِ همّى و غمّى و كَربى فقدترى حالى و حالَ اصحابى»؛ وفاء الوفاء، ج ٤، ص ٨٣٣، و منتهى الامال، غزوۀ خندق.