شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٧٥ - زندگى نامه و سابق١٧٢٨ تاريخى اشعث
احتمال دادهاند منظور از حائك، آن بافندۀ اصطلاحى نيست و منظور كسى است كه با زبانش خوب و بد و راست و دروغ را به هم مىبافد و خيال بافى مىكند و به خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دروغ مىبندد.
راوى مىگويد: در نزد امام صادق عليه السلام گفته شد: بافنده ملعون است: حضرت فرمود: (حائك (بافنده) كسى است كه دروغ بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىبندد)[١] بنابراين شايد منظور حضرت از اين خطاب به اشعث اين است كه تو و پدرت به خدا و رسول دروغ مىبنديد و انسان دروغگويى هستى.
و اگر «حائك» از مادۀ «حيك» باشد منظور حضرت اين است كه اشعث و پدرش متكبّر هستند و از پذيرش حق و تسليم در برابر امام بر حق خوددارى مىكنند و قصد برترى جويى دارند.
«واللّه لَقَد اَسَرَّكَ الكُفرُ مَرَّة و الاِسلام اُخرى! فما فَداك مِن واحدة فهما مالُك و لا حَسَبُك» (به خدا قسم يك بار در حال كفر اسير شدى و بار ديگر در حال اسلام، و هر دو مرتبه نه مالت تو را نجات داد و نه حسب و نسب تو)
اشعث با اينكه مال و ثروت زيادى داشت و رئيس قبيله بود و افراد زيادى از او اطاعت مىكردند، اما حضرت مىخواهد به او بفهماند به مال و قوم و قبيلهاش مغرور نشود و هر چند ممكن است در دنيا تا حدّى كه مىتواند به وسيلۀ مال و قبيله خود را نجات دهد، اما آخرت روزى است كه به تعبير قرآن: (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاّ مَنْ أَتَى اَللّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ)؛[٢]روزى كه مال و فرزندان انسان را سود نمىدهند، مگر كسى كه با قلب سالم و پاك به پيشگاه خداوند بيايد.
«و اِنّ امرَأً دلَّ على قَومِهِ السّيفَ، و َ ساقَ اِليهِمُ الحَتفَ، لَحرّىّْ اَنْ
[١]. همان، حديث ٢.
[٢]. شعراء (٢٦)، ٨٨ و ٨٩.