شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٧٤ - جنگ جمل و جنگ صفين
مارقين كيانند؟ فرمود: اصحاب نهروان).
جنگ جمل و جنگ صفين
على عليه السلام كمتر از پنج سال خلافت كردند و در اين چند سال دائماً مشغول جنگ بودند.
«اول جنگ جمل با طلحه و زبير اتفاق افتاد كه در ابتدا بيعت كردند و بعد به هوس حكومتِ بصره و كوفه، و آمدند پيش حضرت على عليه السلام كه ما ميخواهيم براى انجام عمره به مكه برويم، حضرت فرمود: شما براى عمره نمىرويد، مىخواهيد نقض بيعت كنيد. آنها قسم خوردند واللّه چنين قصدى نداريم. وقتى رفتند حضرت فرمود در ميدان جنگ با اينها برخورد خواهم كرد. بعد از آن طلحه و زبير از مدينه به تحريك معاويه در شام به مكه رفتند و عايشه را بر شتر سوار كردند و بعنوان خونخواهى عثمان به بصره هجوم آوردند و معاويه به آنها گفته بود خلافت مال شما است. شما بصره و كوفه را بگيريد من هم از مردم شام براى شما بيعت مىگيرم».[١] اين همان پيشگويى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است كه به امّسلمه فرمود: «ناكثين در مدينه با على عليه السلام بيعت مىكنند و در بصره آن را مىشكنند».
در خاتمۀ جنگ جمل فتنۀ معاويه به اوج رسيد و لشكر فراهم كرد و جنگ صفين را به راه انداخت و وقتى نزديك بود شكست بخورد به حيله عمر و عاص قرآنها را سر نيزه كرد به اين عنوان كه اهل قرآن هستيم و نبايد با هم جنگ كنيم، در نتيجه معاويه با اين كار منافقانۀ خود، در بين لشكر على عليه السلام اختلاف انداخت و به پيشنهاد بعضى، حضرت على عليه السلام ناچار شد حكميّت را بپذيرد و از طرف معاويه عمروعاص و از طرف حضرت على عليه السلام ابوموسى اشعرى به حضرت تحميل شد. و عمروعاص كلاه سر ابوموسى گذاشت و گفت همانطور كه اين انگشتر را از دست بيرون مىآورم
[١]. خطبه ٦، شرح ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٣١ و ٢٣٢ و منهاج البراعة، ج ٣، ص ١٢٦.