شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٥٩ - رضا به قضا و قدر
«لَم يَكُن لِاَحَدٍ فِىَّ مَهمَزٌ و لا لِقائِلٍ فِىَّ مَغمَزٌ» (هيچ كس نتوانسته از من در غياب و حضور عيب و نقصى بگيرد).
«مَهمَز» از مادّۀ «هَمز» اسم مكان است، يعنى مورد و نقطۀ عيب و همز يعنى عيب جويى و شكستن و از آنجايى كه افراد عيب جو و غيبت كننده شخصيت ديگران را در هم مىشكنند به كار آنها هَمز گفته مىشود. «غَمز» يعنى اشاره با چشم و ابرو.
مىفرمايد: كسى از من يك مورد عيب و نقص سراغ ندارد و هيچ گويندهاى نمىتواند با گوشه چشم و ابرو به من اشاره كند و از من عيب و نقصى نشان دهد. من از هر عيب و نقصى مبرّا هستم و نقطه ضعفى ندارم.
«الذَّليلُ عِندى عَزيزٌ حَتّى آخُذَ الحَقَّ لَه، و القوىُّ عِندى ضَعيفٌ حَتَّى آخَذ الحَقَّ مِنهُ» (ذليل و ستم كشيده پيش من عزيز است تا حق او را بگيرم و قوى و ستمگر پيش من ناتوان است تا حق ديگران را از او بگيرم).
از ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السلام كسى كه ضعيف و زيردست قرار داده شده و حقّش توسط ظالم و ستمگر گرفته شده و به ناحق بر ديگران غلبه يافته عزيز و با ارزش است و بايد يارى و تقويت شود، تا به حقش برسد و قدرتمندِ ظالم در نظر حضرت بى ارزش است و بايد حقوق ديگران از او باز پس گرفته شود.
اين دو هدفِ اساسى نسبت به ظالم و مظلوم در برنامۀ اجتماعى اميرالمؤمنين عليه السلام، از مهمترين اهداف حكومت اسلامى و وظايف رهبر جامعه است كه اگر تحقق يابد بيشترين موفقيت براى حكومت اسلام در پيشبرد اهداف عاليه و باعث دلگرمى مستضعفان جامعه است.
رضا به قضا و قدر
«رَضينا عَنِ اللّهِ قَضاءَهُ، و سَلَّمْنا لِلّهِ اَمرَهُ، اَتَرانى اَكذِبُ عَلى رَسول اللّهِ صلى الله عليه و آله و سلم؟ و اللّهِ لَاَنا اَوَّلُ مَن صَدَّقَهُ فَلا اَكونُ اَوَّلَ مَن كَذَبَ عَلَيهِ»