شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٩٨ - خوبى و بدى روزگار به اعتبار اعمال
شتر با زبان حال، در جواب به آن آدم ابله مىگويد: تو اين اعتراض و اشكالى كه به من مىكنى در حقيقت اشكال و ايراد از نَقّاش اَزَل دارى، چون اين گردن دراز و دم كوتاه و لبهاى كلفت و قيافهاى را كه از من مىبينى و به نظر تو ناهنجار مىآيد، به اختيار من نبوده و نقّاشِ جهانِ هستى و خداوندِ حكيم به من داده است.
ابلهى ديد اشترى به چرا گفت نقشت همه كج است چرا؟
گفت اُشتر كه اندر اين پيكار عيب نقّاش مىكنى هشدار
پس ما هر وقت گفتيم چرا اين طور است و چرا آن طور است، گويا گفتهايم چرا خدا اينجور خلق فرموده است؟ و فضولى در كار خداست و اين همان مضمون روايت فوق است كه به روزگار و زمانه فحش نده چرا كه دهر همان خداوند تبارك و تعالى است.
خوبى و بدى روزگار به اعتبار اعمال
در آغاز اين خطبه حضرت مىفرمايد: «اِنّا اَصبَحنا فى دارٍ عَنودٍ» (ما وارد شديم در روزگارى كه خيلى اهل عناد و دشمنى است). حالا اين جملۀ حضرت را چطور بايد توجيه كنيم و از طرفى وقتى دربارۀ زمان تحقيق كنيم، مىبينيم نمىشود خوب و بد را به آن نسبت داد. پس چطور اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد زمانه بد است؟ روى اين جهات بعضى مىگويند خوبى و بدىِ زمان به اعتبار اهل زمان است، به اصطلاح مجاز در اسناد است؛ يعنى نسبت فعل به غير فاعل حقيقى. و الاّ زمان نقصى ندارد، اما اهل زمان گاهى در اثر رفتار و اعمال خوب يك وضعى را به وجود مىآورند كه زندگى در آن آسوده و راحت است. اگر مردم خيانت كار نيستند و با هم مهربان هستند و روح تعاون و تعامل در وجود آنهاست كه به يكديگر كمك مىكنند، اين خوب زمانى است، اما اگر زمانى باشد كه هيچ شفقت و مهربانى نه برادر به برادر دارد و نه هيچ رحمى پدر به فرزند، اين زمان و روزگار مىشود بد، پس يك توجيه اين است كه