شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٣٧ - كين١٧٢٨ بنى اميّه ريش١٧٢٨ واقع١٧٢٨ كربلا
كشته از بزرگان مكّه دادند و در جنگ احد تعدادى از مسلمين كشته شدند، لذا كفّار خوشحال شدند و ابن زبعرى كه خود از مشركين بود از روى خوشحالى اشعار زير را گفت:
لَيْتَ اَشْياخِى بِبَدرٍ شَهِدوا وَقْعَةَ الْخَزْرَجِ مَعَ وَقعِ الاَسَل
يعنى اى كاش پدران ما كه مردهاند بودند و مىديدند چطور طايفۀ خزرج (كه منظور اهل مدينه است) از واقع شدن در مقابل شمشيرهاى اهل مكّه جزع و بىتابى مىكنند.
لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلكِ فَلا خَبَرٌ جاءَ و لا وَحىٌ نَزَل
طايفۀ بنى هاشم با مُلك و سلطنت بازى كردند، نه خبرى از آسمان آمده و نه وحى نازل شده است. ابوسفيان هم در آن مجلسى كه ذكر شد، به بنى اميّه توصيه كرد سلطنت را از دست ندهند و همين اشعار ابن زبعرى را خواند.
حتى بعد از واقعۀ كربلا يزيد وقتى خودش را پيروز ديد، چون به حسب ظاهر امامحسين عليه السلام را كشته و از بين برده است، در مجلس جشنى كه براى پيروزى خود گرفته بود و خوشحالى مىكرد، همين اشعار را مىخواند.
كينۀ بنى اميّه ريشۀ واقعۀ كربلا
ما يك شواهد ديگرى هم داريم كه اساساً اگر امام حسين عليه السلام بر فرض با يزيد بيعت مىكرد باز هم بنى اميه از روى آن كينۀ ديرينهاى كه نسبت به بنى هاشم داشتند در صدد بودند تا حضرت عليه السلام را از بين ببرند و به شهادت برسانند. و اينطور نبوده كه اگر به كربلا نمىرفت او را راحت بگذارند زيرا يزيد حضرت را بين دوراهى بيعت و جنگ قرار داده بود و چون به فرمودۀ سيدالشهدا عليه السلام بيعت كه ذلت بود از حضرت امكان نداشت پس شهادت را اختيار نمود.
يزيد در آن مجلسِ جشنِ پيروزى، ضمن خواندن اشعار مزبور خودش نيز كه طبع