شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٩٧ - پندار نابخردان دربار١٧٢٨ زيركنمايان
حضرت بعد از بيان ارزش و اهميت وفا، مىپردازند به زشتى غدر و حيله و هشدار مىدهند به اين كه هر كس صحنههاى هولناك قيامت و سختى حساب و كتاب را بداند و به بازگشت خود براى رسيدگى به اعمال در قيامت فكر كند و متوجه باشد كه معاد و زندگى بعد از مرگ حق است، چنين شخصى هيچ وقت خيانت و ترك وفا نمىكند و از حيله و نيرنگ و فريب و ستم به مردم مىپرهيزد.
آرى غفلت از قيامت و سختىهاى آن و نتايج اعمال، انسان را مغرور ساخته، و به خيانت و مكر و حيله وا مىدارد و به بى بند و بارى و لاابالى گرى مىكشاند و به قول امروزىها به لائيك (بى مذهبى) دعوت مىكند.
پندار نابخردان دربارۀ زيركنمايان
«وَ لَقَدْ أصْبَحْنا في زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أكْثَرُ أَهْلِهِ كَيْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ اِلى حُسْنِ الحِيلَةِ» (ما در زمانى قرار گرفتيم كه بيشتر مردم آن مكر (ترك وفا) را زيركى مىدانند و مردم نادان آنها را خوش تدبير و چاره انديش مىدانند).
«كيس» در لغت به معنى زيركى است. حضرت امير بعد از بيان حسن وفا و زشتى غدر، اشاره مىكنند به آنچه اكثر اهل زمانشان بر آنند از رغبت به مكر و حيله و غفلتشان از زشتىِ آن و مىخواهند بفرمايند متأسفانه بعضى از مردم با ديد ظاهرى انسانهاى حيله گر و حقّه باز را زرنگ و زيرك مىدانند و عملشان را صحّتِ تدبير مىپندارند و مىگويند اينها سياستمدارند. مرحوم ميرزا حبيب اللّه خويى از بحار از كتاب اصول كافى از اصبغ ابن نباته از مولا اميرالمؤمنين عليه السلام نقل مىكند كه روزى حضرت روى منبر در ضمن خطبه در كوفه فرمودند:
«يا اَيُّها النّاس لَو لاكَراهِيّةُ الغَدْر كنتُ مِن اَدهَى النّاسِ... اَلا و اِنَّ الغَدْرَ و الفُجُورَ وَالْخيانَةَ فِى النّار[١]» (اى مردم! اگر ناپسندى حيله نبود من از زيركترين مردم در حيله بودم، آگه باشيد به درستى كه حيله، فحشا و خيانت جايشان در آتش است.
«مَا لَهُمْ! قَاتَلَهُمُ اللّهُ! قَد يَرى الْحُوَّلُ القُلَّبُ وَجهَ الحِيلَةِ وَ دونَهَا مَانِعٌ
[١]. شرح نهج البلاغه، مرحوم خوئى، ج ٤، ص ١٩٢.