شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤١٤ - درس چهل و سوّم خطب١٧٢٨ سى و سوّم
فَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي حَيِّزِنَا، فَكَانُوا كَمَا قَالَ الْأَوَّلُ:
أَدَمْتَ لَعَمْرِي شُرْبَكَ الَْمحْضَ صَابِحاً وَ أَكْلَكَ بِالزُّبْدِ الْمُقَشَّرَةَ الْبُجْرَا
وَ نَحْنُ وَهَبْنَاكَ الْعَلَاءَ وَ لَمْ تَكُنْ عَلِيّاً وَ حُطْنَا حَوْلَكَ الْجُرْدَ وَ السُّمْرَا» اين خطبه از كلام آن حضرت است هنگام رفتن به جنگ با اهل بصره براى جنگ جمل به سر كردگى عايشه و طلحه و زبير و در آن راز و سرّ بعثت پيامبران خصوصاً پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بيان مىشود و بعد از آن حضرت على عليه السلام برترى خود را بر ديگران ذكر مىكنند و خروج كنندگان بر خود را سرزنش مىنمايند.
«قال عبداللّه بن العباس: دَخَلتُ عَلى اَميرِالمؤمنينَ عليه السلام بِذِى قار[١] وَ هُوَ يَخصِف نَعْلَه، فَقالَ لِى: ما قيمة هذه النّعل؟ قُلتُ لا قيمَةَ لها».
(عبداللّه ابن عباس پسر عموى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه استاندار حضرت بوده، مىگويد در ذى قار بر اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شدم كه كفش خود را مىدوخت، پس به من فرمود اين كفش چه قدر ارزش دارد؟ من عرض كردم ارزشى ندارد.
«فَقال عليه السلام: واللّهِ لَهِىَ اَحَبُّ اِلَىَّ مِن اِمرَتِكُم اِلاّ اَنْ اُقيمَ حَقّاً او اَدفَعَ باطلاً» (پس فرمود: به خداوند سوگند اين كفشِ (پاره) در نزد من از فرمانروايى و حكومت بر شما محبوبتر است، مگر اينكه حقّى را به پا دارم يا باطلى را دفع كنم).
حكومت وسيلۀ برپايى حقّ نه هدف.
هر چيزى براى فرد يا جامعه رفع نياز و حاجت بنمايد بهتر است از چيزى كه باعث مسئوليت و سنگينى وظيفه شود. حضرت براى روشن شدن اين حقيقت به
[١]. ذوقار مكانى است نزديك بصره، جايى كه قبل از اسلام طايفۀ عرب بر فارس (ايرانىها) پيروز شدند. (شرح ابن ميثمبحرانى).