شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٥٩ - شوراى سقيفه
مستقيم) و «شماس» (فرار و نافرمانى) و «تلوّن» (رنگ به رنگ) و اعتراض شدند يعنى مردم رنگ به رنگ شدند و مانند اسب سركشى كه از يك طرف بخواهيم او را ببريم سر خود را كج مىكند و عَرض راه يعنى پهناى آن را مىگيرد و مىرود. مردم هم در زمان عمر مبتلا شدند به كج روى و انديشههاى مخلتف و چند رنگى. من هم بر اين مدّت طولانى و شدت بلا (كه انسان با آن امتحان مىشود) صبر كردم و با سختى و محنت و غم، همراه بودم).
حضرت على عليه السلام تا اينجا در اين خطبه دورنمايى از اخلاق و رفتار خليفۀ اول و ثانى را بيان داشتند و بعد از آن مىفرمايند:
«حتّى اذا مضى لسبيله جَعَلَها فى جَماعةٍ زَعَمَ[١] اَنّى اَحَدُهُم» تا اينكه عمر راه خود را رفت، (و بعد از ده سال خلافت)، امر خلافت و حكومت را در شورايى قرار داد كه به گمانش من هم (با اين منزلت خدايى) يكى از آنان هستم. و در رديف و رتبۀ آنها مىباشم.
شوراى سقيفه
وقتى عمر به دست ابولؤلؤ ترور شد و احساس كرد با توجه به وضع جسمانى در اثر ضربات شمشير خواهد مرد يك فكرى كرد و گفت اگر من بعد از خود خليفهاى معيّن نكنم مانند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عمل كردهام چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بهتر از من بود و خليفه معين نكرد و اگر خليفه معيّن كنم، بهتر از من كه ابوبكر بود براى خود خليفه معيّن كرد. در نتيجه ترجيح داد خليفه تعيين كند و بر حسب ظاهر مجلس شورا يعنى مشورتى، معين كرد. اما طورى دستور داد كه على عليه السلام انتخاب نشود و عثمان انتخاب شود به اين صورت كه گفت شورايى شش نفره تشكيل شود كه عبارت بودند از سعد بن ابى وقّاص، عبدالرحمن بن عوف، طلحة بن زبير، زبير بن عوام، عثمان و على عليه السلام.
و به شخصى به نام طلحۀ انصارى گفت اين شش نفر را جمع كن و با شمشير درب
[١]. زَعَمَ يَزعَمُ به فتح عين، از افعال قلوب، بمعنى گمان است ولى زَعَمَ يَزعُمُ به ضمِّ عين، گفتار يا اعتقادى خلاف واقع است.