شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٤٣ - مقايس١٧٢٨ اصحاب على عليه السلام و معاويه
آن حركت مىكنم).
شما هم نظر كنيد به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و از رفتارشان پيروى كنيد و از آنها سبقت نگيريد كه گمراه مىشويد و از آنها عقب نيفتيد كه هلاك مىگرديد. من اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را ديدم، پس يك نفر از شما را مثل آنها نيافتم، به طورى كه صبح غبار آلود و ژوليده بودند و شب را بيدار و به سجده و قيام مىگذراندند. گاهى پيشانى را به خاك مىگذاشتند و گاهى گونۀ خود را و از ياد قيامت مانند آتش سوزان مضطرب بودند، پيشانى هايشان در اثر سجدههاى طولانى پينه بسته بود.
هر وقت ذكر خداوند سبحان به ميان مىآمد از ترسِ عذاب و كيفر و اميد ثواب و پاداش الهى، اشك از چشمانشان جارى مىشد، بطورى كه گريبانشانتر مىشد و چنان مىلرزيدند كه درخت از باد تند مىلرزد».[١]
حضرت در همين رابطه در خطبۀ ٢٧ (خطبۀ جهاد) مىفرمايند: «فيا عَجَباً عجباً واللّه يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجلِبُ الْهَمَّ اجْتِماعِ هؤُلاءِ الْقومِ عَلى باطِلِهم و تَفَرُّقِكُم عَنْ حَقِّكم... يُعصَى اللّهُ تَرْضُونَ» (اى بسا خيلى جاى حيرت و شگفتى است! به خداوند سوگند اجتماع معاويه و پيروانش بر كار نادرست و باطل و تفرقه شما از حق دل را مىميراند و غم و اندوه را فراهم مىآورد، خداوند معصيت مىشود و شما راضى هستيد).
پس اگر بخواهيم در تاريخ امام حسن عليه السلام دقت كنيم بايد اين جهات را در نظر بگيريم، خصوصاً اگر صلح امام مجبتى عليه السلام با معاويه ملاحظه شود و بخواهيم بفهميم كه چه شد حضرت صلح كرد و مانند امام حسين عليه السلام جنگ نكرد و يا حتى مثل على عليه السلام جنگ نكرد. بطور اجمال جوابش اين است كه از همان اول امام حسن عليه السلام وقتى لشگريان خود را آماده كرد براى جنگ، معاويه با تطميع و فرستادن پول فرماندهان لشكر حضرت را به طرف خود جلب كرد و اصحاب حضرت همان بقاياى زمان
[١]. نهج البلاغۀ فيض الاسلام، خطبۀ ٩٦، صبحى صالح، ٩٧.