شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٢٢ - قدرشناسى و منزلت انسان
اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد: «هَلَك اِمرَءٌ لَم يَعرِفْ قَدرَهُ»[١](نابود شد مردى كه قدر و منزلت خود را نشناخت).
در مورد قدر و منزلتشناسى بايد گفت دو گونه مىتوان آن را تفسير نمود. يكى انيكه انسان مقدار لياقت و علم و دانش و كارايى و توان عملى و هنر خود را به خوبى بشناسد و به همان اندازه مسئوليت بپذيرد و بيش از اندازۀ ظرفيت و توان و لياقت خود، كارى را نپذيرد و ديگران هم كارهاى فوق تخصّص و خارج از توان فكرى را به وى نسپارند و الاّ باعث مىشود حقوق ديگران ضايع شود و اين فرد با ندانم كارى نتواند امور جامعه و يا فلان اداره را به بخوبى تدبير كند و به جز تضييع بيت المال و از بين بردن امكانات ثمرهاى ندارد. و افراد در اين زمينه بايد توقع بيش از حد نداشته باشند و به همان اندازه كه توان فكرى و لياقت دارند مسئوليت بپذيرند و پا را از گليم خود بيشتر دراز نكنند.
در روايتى از حضرت على عليه السلام وارد شده:
«رَحِم اللّه امرءً عَرَفَ قدرَهُ و لم يتجاوز طَوْرَه»[٢]
(خداوند رحمت كند كسى را كه قدر و منزلت خود را بشناسد و از حد و مرزش تجاوز نكند)
چنين فردى مورد دعاى خير معصوم عليه السلام است و علت آن هم معلوم است؛ زيرا نه به خود ستم مىكند در اين كه فوق طاقت و توان، كارى را عهده دار نمىشود هم اينكه باعث ضرر و آسيب به ديگران نمىشود و حق آنها ضايع نمىگردد.
يك تفسير از شناختن قدر اين است كه هركسى به اندازۀ توان و منزلت و لياقت و شايستگىِ خود از مردم انتظار داشته باشد و زيادهطلبى نكند و به اندازۀ معرفتش به خدا، اطاعت، اخلاص و بندگيش، توقع استجابتِ دعا و ثواب را داشته باشد.
[١]. نهج البلاغۀ فيض الاسلام، كلمۀ قصار ١٤١.
[٢]. شرح نهج البلاغۀ ابن ميثم، ج ١، ص ٣٠٧.