شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤ - شكر براى اتمام نعمت
نيكىها و حمد و شكر خداوند
خوبىها و نيكىهاى خداوند اقسامى دارد؛ يكى از آنها اين است كه بايد از نعمتهايى كه خداوند به ما عنايت كرده است اظهار قدردانى كنيم كه از اين لحاظ، علاوه بر اينكه حمد و ستايش است شكر و سپاسگزارى هم هست زيرا شكر، تعظيم مُنعِم است از آن جهت كه به ما اِنعام مىكند و گاهى خداوند تنها از آن جهت كه داراى صفات پسنديده و كمالات است شايستۀ شكرگزارى است، چه اين كه فرضاً نفعى از اين صفات به ما هم رسيده باشد، چه نرسيده باشد. آن وقت اگر مثلا خداوند را به خاطر اين كه عالِم است ثنا گفتيم اين شكر نيست و همان حمد و ستايش است و ثنا گواهى بر وجود جميلى است كه ممدوح ما است و مىتوان گفت شكر يك قسم از حمد است و وقتى اين را لحاظ مىكنيم كه خداوند و يا بندهاى به ما خدمتى نموده يا اِنعامى كرده است و ما به عنوان تقدير و تشكر، از او قدردانى مىكنيم و مىگوئيم خداى بى نياز (و يا آن بنده) ما را از الطاف خود بهرهمند كرده است كه در اينجا حمد و شكر هر دو وجود دارد.[١]
شكر براى اتمام نعمت
حضرت على عليه السلام در اين خطبه مىفرمايند «اَحْمَدُه». اين كلمه از نظر ادبى متكلّم وحده، از فعل مضارع است يعنى ستايش مىكنم او را «استتماماً لنعمته» به جهت تمام گردانيدن نعمت او - اين جمله از نظر ادبى مفعول له است براى «احمده» كه آن را منصوب ذكر مىكنيم و بيان علت فعل قبلى يعنى «اَحمَدُ» است. در اينجا خدا را بدين منظور كه نعمت خود را براى ما تمام و كامل بگرداند حمد مىكنيم. مثلاً وقتى مىخواهيم شخصى را ادب كنيم مىگوييم: «ضَرَبْتُهُ تأديباً». او را زدم براى تأديب و ادب كردن كه هدف زدن است و يك قسم از مفعول له هم اين است كه چون مفعول
[١]. مفردات راغب مادۀ حمد، شرح مختصر المعانى سعدالدين تفتازانى، ص ٣.