شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٤٥ - مذمّت مردم كوفه
من نباشد مىخواهم تو هم نباشى، تازه تو هم ساكت نيستى، بلكه گردباد اختلاف دارى. در شرح نهج البلاغه در رابطه با كلمۀ «اعاصيرُكَ» مىگويند يعنى چون و چراهايى كه مردم كوفه مىكردند كه در واقع حكم گرد باد را دارد و مخرّب است و آتش سوزى ايجاد مىكند گويا حضرت مىفرمايد اگر بنا است نباشد الا توى كوفه آنهم با اين آشوبها و فتنهها و گردبادهايى كه از تو برمىخيزد پس خدا تو را قبيح و روسياه كند، و خراب و ويران شوى كه ديگر كسى متوجه تو نشود. منظور حضرت از كوفه، مردم كوفه است.
«و تَمَثَّل بقول الشاعر»
حضرت براى مثال، شعر شاعر را خواندند:
لَعَمْرُ اَبِيكَ الخَيرِ يَا عَمرو إنَّنى عَلَى وَضَرٍ مِن ذَالاِناءِ قليلٍ
«قسم به جان پدر خوبِ تو اى عَمرو[١]، كه من رسيدهام بر چربىِ كمى از اين ظرف».
«وَضَر» يعنى چربى كه ته كاسه از غذا مانده است، بعد از اينكه غذاهاى آن خورده شده است، گويا ديگران سهم مرا خوردهاند و براى من ته ظرفى ماند كه با انگشت پاك مىشود.
در اينجا حضرت مىخواهند بفرمايند: مُلك و سلطنت و ولايت كه بايد به دست من باشد فقط يك ته كاسهاى از آن مانده است. البته اين جمله را حضرت از روى رياستطلبى نفرمودهاند بلكه اظهار تأسف است كه چگونه بايد مردم نا اهل به اسم خلافت بر ممالك اسلامى مسلّط شوند و براى من چيزى نمانده باشد، مگر كوفه آن هم با مردم خيره سر و خودرأيى كه دارد.
و نظير اين فرمايش در كلمات امام حسين عليه السلام است كه پس از ورود به كربلا فرمود:
[١]. شخصِ مورد نظرِ شاعر، ابوجندب هُذلى است. (نهج البلاغه، ترجمۀ محمّد دشتى، ص ٧١).