شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٤٦ - حكايت مرد هوازنى
بيفتد كه نكند آنچه را من تشخيص دادم، خطا و اشتباه باشد.
گاهى مىشود جوِّ مخالفت، آنقدر شديد است كه انسانهاى مخلص و اهل نظر دچار تزلزل مىشوند، امّا اگر ايمان و تقواى آنها كامل باشد و برخوردار از اخلاص باشند، تحت تأثير قرار نمىگيرند و با اعتماد و توكّل بر خداوند، به راهشان ادامه مىدهند.
«و ضَنَّ الزَّنَدَ بِقَدْحِهِ» (و آتش زنه از ايجاد آتش بخل ورزيد).
«زند» يعنى آتش زنه، در تكه چوب مثل چوب كبريت را كه به قوطى كبريت مىساييد، تا آتش توليد كند و يا دو تكّه سنگ را به هم مىكشند تا جرقه بزند، اين را مىگويند «زَنَد»، «و ضَنَّ الزَّنَد بِقَدْحِه» ضرب المثلى است در مورد كسى كه از فايده رساندن به ديگران بخل مىورزد چون شخص قابلى را پيدا نمىكند كه از آن استفاده كند. و گاهى وقتى انسان يك نظر خيرى داشت و همه مخالفت كردند به نظرش مىآيد فكر و نظرش اشتباه مىكند، هرچند مانند اميرالمؤمنين على عليه السلام چنين نيست، امّا هر كس غير از حضرت باشد به فكرش مىرسد نكند نظرم اشتباه باشد، از اين رو از رأى و نظر دادن خوددارى مىكند و يا منظور اين است كه وقتى ديد كسى از نظرش استقبال نمىكند و زحمتش هدر مىرود، از اعلام نظر خوددارى مىكند. اصطلاحى است بين عرفا كه از در اختيار گذاشتن اسرار عرفانى با همه كس «ضنّه» يعنى بخل دارند، مبادا ديگران آن اسرار را نفهمند و صاحبانِ آن اسرارِ عرفانى را تكفير كنند و يا خودشان منحرف گردند.
حكايت مرد هوازنى
«فَكُنتُ و اِيّاكُم كَما قالَ اَخو هَوازِنَ:
(حال من و شما مانند حال آن برادر هوازنى است كه مىگفت: