شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٢٠ - قدرشناسى و منزلت انسان
بسم الله الرحمن الرحيم
درس بيست و هفتم:
قدرشناسى و منزلت انسان
«و كفى بالمَرءِ جهلاً اَنْ لا يَعْرِفَ قَدْرَه» (براى نادانى انسان همين قدر كافى است كه اندازۀ خودش را نشناسد)
حضرت در اين جمله اشاره دارند به مخالفان خودشان و كسانى كه در تصدى حكومت و ولايت با حضرت به جنگ و نزاع بر مىخيزند و با تحريك امثال معاويه در صدد گرفتن خلافت هستند و اين يك قانون و قاعدۀ كلى است كه هر كس بايد قدر و منزلت و موقعيت خود را بشناسد و به همان اندازه توقع داشته باشد.
انتظار بيشتر از لياقت منشأ خودپسندى و كبر و غرور مىشود و ادّعاى مسئوليتها و مقاماتى را مىكند كه لياقت آن را ندارد و اگر در اختيارش گذاشته نشد به جنگ و درگيرى مىپردازد. طبيعى است مقابل اين جملۀ حضرت امير عليه السلام اين جمله قرار دارد كه: «كفى بالمرء عقلاً اَن يَعرِفَ قدره»[١] براى عقل انسان همين كافى است كه قدر و موقعيت خود را بداند چنين فردى عاقل و داناست. داود رِقّى مىگويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: از خدا پروا كنيد و بر يكديگر حسد مبريد. يكى از برنامههاى دينى حضرت عيسى عليه السلام، گردش در بلاد بود. در يكى از سفرها يكى از اصحاب حضرت به نام قصير (مرد كوتاه قد) كه غالباً همراه حضرت بود، وقتى حضرت عيسى عليه السلام به دريا رسيد با يقينِ درست فرمود: بسم اللّه (بنام خدا) و روى آب راه رفت. چون مرد كوتاهقد عيسى عليه السلام را ديد كه از روى آب مىگذرد او هم با يقينِ درست گفت «بسم اللّه» و روى آب به راه افتاد تا به عيسى عليه السلام رسيد، آنگاه غرور و خودبينى او را گرفت و با خود گفت
[١]. منهاج البراعة، ج ٣، ص ٢٤٤.