شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٨٢ - حكومت و مسئوليت
در اين جملۀ آخرِ خطبه حضرت مىفرمايد: «به خداوند سوگند من ميلى به حكومت ندارم و اوّلِ كار، در زمان خلفا يا و ياورى نداشتم امّا الان با حمايت و خواستِ مردم مواجه هستم و از طرفى بواسطۀ عهد و پيمانى كه خداوند از دانشمندان و ائمۀ دين گرفته است كه در مقابل مظالم و ستمگرىها ساكت ننشينند، علمايى كه مىدانند بر سر جامعه چه مىآيد، و از طرفى گردن كلفتها از بس ثروت اندوزى كرده و تصرّف در اموال و نفوس مردم دارند و جامعه تشنۀ عدالت و پيشواى عادل گشته، لازم است حكومت و خلافت را بپذيرم.
قالوا: «و قام اليه رجل من اهل السّواد عند بلوغه الى هذا الموضع من خطبته فناوله كتاباً فأقبل ينظر فيه»
روايان خطبه مىگويند وقتى حضرت على عليه السلام به اين قسمت رسيد مردى از اهل سواد[١] (عراق) مقابل حضرت ايستاد و نوشتهاى به او داد، حضرت متوجه آن نوشته شدند و به مطالعۀ آن پرداختند.
دربارۀ مضمون نامهاى كه آن شخص در ضمن سخنرانى به حضرت داد مطالب زيادى گفته شده است. بعضى گفتهاند در آن نامه ده سؤال معمّا گونه بود كه حضرت همه را جواب دادند. مثلاً پرسيده بود آن حيوانى كه از شكم حيوان ديگرى خارج شده و بين آن دو هيچ نسب مادر و فرزندى وجود نداشت چه بود؟ حضرت جواب دادند: حضرت يونس عليه السلام بود كه از شكم ماهى خارج شد و يا پرسيده بود: چه پرندهاى بود كه جوجه و فرع و اصلى نداشت؟ حضرت فرمودند: پرندهاى بود كه حضرت عيسى عليه السلام آن را به اراده و اذن پروردگار از گِل بوجود آورد و سؤالاتى از اين قبيل.[٢]
و بعضى مىگويند ممكن است شخصى كه اين نامه را داده از جاسوسان معاويه بوده براى اينكه سخن حضرت را كه به مرحلۀ حسّاسى رسيده بود قطع كند و شايد
[١]. منظور از «سواد» سرزمين عراق است، چون قبلا درخت و مزارع زياد داشته و از انبوهى و زيادى آنها تيره و سياه به نظرمىرسيده است به آن سَواد مىگفتند.
[٢]. رجوع شود به منهاج البراعة، ص ١١٤.