شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٠٨ - اصناف چهارگان١٧٢٨ مردم
آشكار مىكند و لشكر سواره و پيادۀ خود را گرد مىآورد، به تحقيق خود را براى شر و فساد آماده كرده و دينش را تباه كرده براى متاع بى ارزش دنيا كه آن را بربايد و يا براى دست يافتن به اسب سوارانى كه پيرو او باشند و يا منبرى كه بر آن بالا برود).
اينها همان افراد رياست طلب و بى لياقت هستند كه مىخواهند با قهر و غلبه بر مردم حكومت كنند و دوست دارند لشكريانى داشته باشند و اسب سوارانى آنها را اسكورت و همراهى كنند و بر مردم پيشوايى كند و دين خود را به دنياى بى ارزش مىفروشند.
«و لَبِئسَ المَتجَرُ اَن تَرَى الدُّنيا لِنَفسِكَ ثَمَناً و مِمّا لَك عِنداللّهِ عِوَضاً» (و بد تجارتى است كه دنيا را بهاى خود ببينى و آن را عوض بهشتى قرار دهى كه براى تو پيش خداست).
اميرالمؤمنين عليه السلام در نكوهش رياست طلبان و حكومت خواهانِ ناقابل، مىفرمايد:
اين تجارت زيانبارى است كه انسان براى دست يافتن به حكومت ناچيز دنيا جان خود را كه بهايش جز بهشت نيست فداى اِحراز كرسى رياست و لذّتهاى آقايى و حكومت بر ديگران بنمايد.
«و مِنهم مَن يَطلُب الدّنيا بِعَمَلِ الاخرة و لا يَطلُب الاخرة بِعَمَل الدّنيا.
قَدْ طَأمَنَ مِنْ شَخصه و قارَبَ مِن خَطوِه و شمَّرَ مِن ثَوبِهِ، و زَخرَفَ مِن نَفسِه للاَمانَةِ واتَّخذ سِترَ اللّهِ ذَريعةً الى المَعصيةِ» (دستۀ سوم از مردم كسى است كه دنيا را با عمل آخرت مىطلبد و آخرت را به عمل دنيا خواهان نيست، خود را با وقار و طمأنينه نشان مىدهد و گام خود را نزديك به هم بر مىدارد و لباسش را جمع كرده و بالا زده به عنوان زهد و عبادت و خود را آراسته ساخته براى مورد وثوق و اطمينان جلوه دادنِ خود،