شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٩٧ - نقّاش جهان هستى
حضرت امير عليه السلام در اين خطبه زمانه را به جور و ستم وصف مىكند و مردم را در آن به پنج دسته تقسيم مىنمايد، سپس توصيه به زهد و پارسايى در دنيا مىنمايد.
مىفرمايد:
«لا نَنتَفِعُ بِما عَلِمنا و لا نَسأَلُ عَمّا جَهِلنا و لا نَتَخَوَّفُ قارعَةً حَتى تَحُلَّ بِنا».
(از آنچه مىدانيم بهره نمىبريم و از آنچه نمىدانيم پرسش نمىكنيم[١] و از بلاى ناگهانى كوبنده نمىترسيم تا بر ما وارد شود).
علم به اصول و فروع دين و حساب و كتاب و قيامت داريم اما از آن بهره نمىبريم و به دستورات دينى عمل نمىكنيم.
جور و ستم زمانه
حضرت على عليه السلام دربارۀ اينكه زمان جور و ستم كرده، مطالبى را بيان مىكنند. اما اينكه زمان توصيف به جور شود، ممكن است قدرى به ذهن و فكر ما درست نيايد و كسى بگويد ما حديث داريم كه حضرت مىفرمايد: «لا تَسُبُّ الدَّهْرَ فَاِنَّ الدَّهرَ هوَ اللّهُ»[٢](به روزگار دشنام ندهيد، زيرا روزگار همان خداست).
نقّاش جهان هستى
در نتيجه گفتهايم عجب روزگار ظالمى هستى، يعنى - نعوذ باللّه - عجب خداى ظالمى هستى و قطعاً اين درست نيست. نقل مىكنند يك آدم ابلهى شترى را ديد و گفت اين گردن دراز و پشت بلند و دم كوتاه و لبهاى پهن كه تو دارى، چرا اين طورى هستى و اين چه قيافهاى است دارى؟
[١]. امام صادق: «اِنّما يَهلك النّاس لانّهم لا يسئلون» (مردم هلاك مىشوند براى اينكه از چيزهايى كه بايد سؤال كنند، سؤال نمىكنند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم: «افٍّ لِرَجل لا يُفَرِّغُ نَفْسَه فى كُلّ جُمُعَة لِاَمرِ دينه فَيَتَعاهَدُه وَ يَسْئَلُ عَنْ دِينِه. واى بر كسى كه خود را آزاد نمىكند هر روز جمعه براى رسيدگى به امر دينش و سوال از آن». اصول كافى، ج ١، ص ٤، ح ٥.
[٢]. شرح نهج البلاغۀ ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ١٧٥.