شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٣٥ - مبغوضترين مردم
بَيْعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ».
«اِنَّ اَبغَضَ الخلائقِ الىَ اللّهِ رَجُلانِ: رجلٌ وَكَلَهُ اللّهُ الى نَفسِهِ فَهُوَ جائرٌ عن قصدِ السَّبيلِ مشغوفٌ بكلامِ بِدْعَةٍ و دُعاءِ ضلالةٍ فهُوَ فتنةٌ لِمَن افتَتَنَ بِهِ ضالٌّ عَن هَدْىِ من كان قَبَله مُضِلٌّ لِمَن اقتدى به فى حياته و بَعدَ وفاته حمّالُ خطايا غيره رهنٌ بخطيئتِهِ» اين خطبه را نيز حضرت امير عليه السلام در زمان خلافتشان ايراد فرمودند مىفرمايند:
(مبغوضترين مردم نزد خداوند دو دستهاند:
١. ارشاد كنندگانى كه آگاهى لازم را ندارند و اهل بدعت مىباشند.
٢. قاضيانى كه بدون اهليّت و اطلاع كافى از احكام قضايى از روى قياس و استحسان و ذوق و سليقه قضاوت مىكنند. اين دو دسته مبغوضترين مخلوقات اند به جهت ضررى كه بر اثر جهالت و ناآگاهى به امر دين وارد مىكنند و زيانش فقط به خودشان بر نمىگردد بلكه متوجه ديگران و پيروانشان نيز مىشود.
مبغوضترين مردم
«اِنَّ اَبغَضَ الخلائقِ الىَ اللّهِ رَجُلانِ: رجلٌ وَكَلَهُ اللّهُ الى نَفسِهِ» (بى گمان مبغوضترين مردم نزد خداوند دو دستهاند: دستۀ اول از كسانى كه بيشتر از همه از رحمت خداوند دور هستند، شخصى است كه خداوند او را به خودش واگذار كرده است).
اين دسته كه بدونِ اطلاع كافى از احكام دين فتوى مىدهند و يا به ايده و فكرِ غلطِ خود عمل مىكنند و اهل بدعت در دين هستند، مبغوضترين خلايق پيش خداوند مىباشند.