شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٤٥ - ترديد در نصيحت
با برخورد تند و خشن بدون اين كه حتى حضرت را با نام اميرالمؤمنين عليه السلام صدا بزنند با عنوان يا على و با تهديد به مرگ، حضرت را مجبور به متاركۀ جنگ و پذيرش حكميّت كردند.
ترديد در نصيحت
«حَتَّى ارتابَ النّاصِحُ بِنُصحِه» (تا اينكه نصيحت كننده در نصيحت خود ترديد كرد)
بر اثر اصرار شما بر مخالفت و نافرمانىِ من، نصيحت كننده در پند خود به شك و ترديد افتاد.
اين گونه تعبير از باب مبالغه است كه مىخواهد بفرمايد اگر نصيحت كنندهاى غير من بود، جا داشت در نصايح و نظر خود شك كند، زيرا مثل على عليه السلام كه علم لدنّى دارد و برخوردار از مقام عصمت است، در آنچه صواب و صلاح ديده شك نمىكند و شاهد اين مطلب فرمايش حضرت على عليه السلام در خطبۀ چهارم است كه فرمودند: «ما شَكَكتُ فى الحق مُنذُ اُريته» (از وقتى حق به من نشان داده شده در آن شك و ترديد نكردم).
و در خطبۀ دهم فرمود: «و اِنَّ مَعى لَبصيرتى ما لَبَّستُ عَلى نَفسى و لالُبِّسَ عَلَىَّ» (همانا بصيرت و بينش من با من است، هيچ وقت از من جدا نمىشود، حق را بر خود نپوشاندهام و بر من پوشيده و پنهان نشده است).
امّا اشخاص معمولى كه مقام عصمت و علم لدنّى يعنى علم از طرف خدا ندارند، جا دارد وقتى مخالفينِ آنها زياد شدند خود را متّهم كنند و در رأى و نظر خود ترديد نماييد، هر چند انسان ناصح و مشفقى باشند، چون نظر اجتهادى و تشخيص مصلحت با علائم و نشانههاى ظنّى به دست مىآيد و ممكن است انسان با مخالفتهاى ديگران و ظاهر شدن علائم خلافِ آن مصلحت، در مورد آن به ترديد