شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٧٠ - خلافت حضرت على عليه السلام
بسم الله الرحمن الرحيم
درس دهم:
خلافت حضرت على عليه السلام
روز بيست و پنجم ذى الحجۀ سال بيست و پنج هجرى، پس از كشته شدن عثمان، مردم كه از ظلم و ستم عثمان و اطرافيانش به ستوه آمده بودند و از خلافت خلفاى سه گانه خيرى نديدند و به حقانيّت اميرالمؤمنين عليه السلام پى بردند، براى بيعت با آن بزرگوار هجوم آوردند و از حضرت درخواست كردند خلافت را بپذيرد. آن طور كه از خطبۀ ٩١ نهج البلاغه استفاده مىشود حضرت در جواب فرمودند: «دَعُونى وَ الْتمِسُوا غَيرى؛ دست از سر من برداريد و ديگرى را طلب كنيد» و فرمودند: ما به كارى اقدام مىكنيم كه داراى چهرهها و رنگهاى گوناگون است و دلها و عقلها تاب مقاومت آن را ندارد). كنايه از پيش آمدها و كارشكنىها و جنگ با قاسطين و مارقين و ناكثين است، ناكثين و پيمان شكنان مانند طلحه و زبير و عايشه جنگ جمل را در سنۀ ٣٦ هجرى به بهانۀ خونخواهى عثمان به راه انداختند و قاسطين. (ظالمين و ياغىها) مثل معاويه با لشكر شام تقريباً پنج ماه و ده روز بعد از جنگ جمل، جنگ صفين را بر پا كردند و خوارج بعد از آن جنگ نهروان را به راه انداختند. حضرت در خطبه ٩١ مىفرمايد:
«آفاق را ابر سياه (ظلم و بى عدالتى) فرا گرفته و راه و روش تغيير يافته و بدانيد اگر من دعوت و بيعت شما را بپذيرم طبق آنچه خود مىدانم و تشخيص مىدهم، رفتار مىكنم و بر خلاف رضا و خوشنودى خدا و رسول قدمى بر نمىدارم و اگر خلافت را قبول كنم به سخن هر كس از روى خواهش نفسانى و خلاف شرع سخن بگويد،