شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٧٧ - شكايت على عليه السلام از مردم كوفه
ترغيب كرد براى جنگ با معاويه. معاويه نيز به اطراف دمشق نامه نوشت و نيرو جمعآورى كرد و از آنها نظرخواهى كرد، عدّهاى گفتند در شهرهاى تحت حكومت على عليه السلام آشوب و ناامنى ايجاد مىكنيم و اموال را غارت مىكنيم تا حكومت على عليه السلام تضعيف شود.[١]
معاويه ضحّاك بن قيس را با سه الى چهار هزار نيرو براى حمله به اطراف كوفه فرستاد و به او دستور داد به كوفه مركز حكومت على عليه السلام كارى نداشته باش و به اعراب و عشاير اطراف كوفه هر كدام پيرو على عليه السلام هستند، حمله كن و اموالشان را غارت نما و در يك منطقه نمان و به جاهاى مخلتف برو و اگر صبح در منطقهاى بودى شب در منطقۀ ديگر باش و اگر به تو خبر رسيد براى جنگ با تو نيرو اعزام شده با آن نيرو درگير نشو[٢]. ضحّاك مأموريت را انجام داد و در شهرها و روستاهاى متعدّدى غارت و بلوا برپا كرد و حتى به عدۀ زيادى كه عازم مكه براى حج بودند حمله برد و اموالشان را غارت كرد و تعدادى از آنها را كشت. حضرت وقتى از جنايات ضحّاك با خبر شد حُجر بن عدى را با چهار هزار نفر براى سركوب وى فرستاد و حُجر در درگيرى با ضحّاك نوزده نفر از افراد او را كشت و دو نفر از افرادش شهيد شدند و ضحّاك در تاريكىِ شب، به طرف شام فرار كرد.
شكايت على عليه السلام از مردم كوفه
در اين جا على عليه السلام انتظار داشت لشكريان و پيروانش در مقابل حمله و هجوم ضحاك و نيروهايش از خود غيرت و شجاعت نشان دهند و با مهاجمان مقابله كنند، امّا متأسفانه با بى حالى و سستى و عذرخواهى آنها مواجه شد و خطبۀ زير را در مذمّت آنان ايراد فرمود:
«أَيُّهَا النَّاسُ الُْمجْتَمِعَةُ أَبْدَانُهُمْ، الُْمخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ»
[١]. در شرح خطبۀ ٢٥ و ٢٧ نمونهاى از اين مطالب گذشت.
[٢]. شرح ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ١١٦ و ١١٧.