شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٤٩ - درس چهل و ششم خطب١٧٢٨ سى و ششم
بر آنها سخت شد، مخصوصاً در «ليلة الهرير»[١] كه سى و شش هزار نفر از هر دو لشكر كشته شدند. صبح آن شب معاويه به دستور عمر و عاص حيله به كار برد و فرمان داد لشكريان پانصد قرآن سر نيزهها كردند، جلوى لشكر حضرت امير آورده، فرياد زدند:
اى مسلمانان جنگ، عرب را ريشه كن كرد، بياييد تا به كتاب خدا بازگشته، به آنچه ميان ما حكم كند رضايت دهيم. اين حيله مؤثر شد و لشكر عراق (سپاهيان على عليه السلام) از آن سخنان مردّد گشتند در جنگ سستى نمودند و حدود دوازده هزار نفر سرپيچى كردند و به حضرت گفتند: مالك اشتر را از جنگ برگردان وگرنه با تو مىجنگيم، آن حضرت ناچار شد مالك را برگرداند و حكميّت عمر و عاص و ابوموسى اشعرى را به حضرت تحميل كردند و وقتى از نتيجۀ شوم حكميّت باخبر شدند، ناراحتى و مخالفت آنها بيشتر شد و حضرت امير عليه السلام را متّهم كردند، چون حكميّت را پذيرفتى و خلق را در كارِ خالق و خلافت داور ساختى، اكنون كافر شدى و بايد به كفر و خطاى خويش اقرار كنى و پس از آن از كارت توبه كن تا اطاعت و پيروى نماييم.
حضرت، ابتدا عبداللّه بن عباس[٢] را فرستادند تا با آنان سخن بگويد و شبهاتشان را برطرف كند و پس از آن خودشان با آنان سخن گفتند تا اينكه هشت هزار نفرشان از تصميم خود برگشتند و چهار هزار نفرشان در صدد جنگ با آن حضرت برآمدند، سپس متوجه سرزمين نهروان شدند و در جنگ نهروان تمامى اين چهار هزار نفر در حوالى آن نهر كشته شدند مگر نه نفر كه به اطراف گريختند و نواصب و خوارجى كه بعد بوجود آمدند از نسل اينها هستند و علّت اين كه اينها را خوارج مىگويند آن است كه بر حضرت خروج كردند و از فرمانش خارج شدند و سبب ناميدن نواصب به اين نام اين است كه به عداوت و دشمنى اهل بيت و شيعيان ايشان برخاستند و خود را
[١]. «هرير» در لغت زوزه كشيدن سگ را گويند، چون در آن شب سپاه معاويه خيلى كشته دادند و فريادشان مانند زوزۀ سگهمه جا را گرفته بود.
[٢]. منهاج البراعة، ج ٤، ص ١٣٣ تا ١٣٦ و شرح نهج البلاغۀ ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ٢٦٥.