شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١٢٦ - پيمان شكنى طلحه و زبير
ببينم نظرم چه مىشود و بدانيد كه من در امانت خود - كه همان مسئوليت خلافت است - كسى را شريك نمىكنم مگر كسى از اصحابم را كه به ديندارى و امانتدارى او راضى باشم و هر كه را بدانم در كار او خلل و نقصى هست از او صرفنظر مىكنم.
در اينجا نااميدى به طلحه و زبير دست داد و فهميدند على عليه السلام آنها را شريك در كارهاى حكومتى و كليدى قرار نمىدهد. فلذا به بهانۀ انجام عملِ عمره از حضرت اجازه گرفتند از مدينه خارج شوند و در واقع بنايشان بر نقض بيعت و برپايى جنگ جمل در بصره بود»[١].
بعد از اين ماجرا تاريخ مىنويسد: حضرت تصميم گرفت آنها را تعقيب كند و جلو كارشكنى آنها را بگيرد و عدهاى از جمله امام حسن مجتبى عليه السلام خدمت حضرت آمدند و درخواست كردند آنها را رها كند و در كمين جنگ با آنها نباشد. حضرت ديدند اگر بخواهند در مقابل توطئۀ طلحه و زبير ساكت باشند به صلاح جامعۀ اسلامى و مسلمانانى كه با آن حضرت بيعت كردهاند نيست و از طرفى نمىتوانند دشمن را آزاد بگذارند تا كار از كار بگذرد و بعد از آمادگى و تجهيز كامل به مسلمانان در مدينه هجوم آورد. مخصوصاً كه معاويه پشت قضيه بود و طرح اشغال بصره و كوفه به طلحه و زبير توسط معاويه داده شده بود و مىكوشيد با برپايى جنگ، خلافت را از اميرالمؤمنين عليه السلام بگيرد. لذا حضرت فرمودند: «واللّه لا اكون كالضّبع... به خدا سوگند من مانند كفتار نيستم كه خواب سنگين باشم و با خيال راحت بنشيم و توطئۀ دشمن را ناديده بگيرم تا اينكه به من حمله برند».
«ضَبُع» يعنى كفتار كه حيوانى است احمق و كودن و «لَدْم» يعنى صداى سنگ و عصا و ضربۀ آرام به آشيانه «و يَخْتِلَها راصِدها» يعنى خدعه و نيرنگ مىزند به آن كفتار، صيّادى كه در كمين او است. در ميان عربها كسى را كه خيلى احمق و كودن باشد
[١]. منهاج البراعة، ج ٣، ص ١٤٧.