شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٣٥ - درس سى و هفتم خطب١٧٢٨ بيست و پنجم
هُنَالِكَ لَوْ دَعَوْتَ أَتَاكَ مِنْهُمْ فَوَارِسُ مِثْلُ أَرْمِيَةِ الْحَمِيمِ»
ثُمَّ نَزَلَ عليه السلام مِنَ الْمِنْبَرِ.
و من خطبة له عليه السلام:
«و قد تواترت عليه الاخبار باستيلاء اصحاب معاوية على البلاد...»
اخبار پى در پى به اطلاع اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد كه اصحاب و لشكر معاويه به شهرهاى تحت حكومت ايشان غلبه پيدا مىكنند. دو نفر از عاملان و واوليان حضرت به نامهاى عبيد اللّه بن عبّاس و سعيد بن نَمْران، در شهر صنعا و جَند در يمن، بعد از اينكه لشكر معاويه به فرماندهى بُسر بن ابى أرطاة بر آنان هجوم آورد، عبداللّه ثقفى را به جاى خود قرار دادند و آمدند در كوفه نزد آن بزرگوار و خبر دادند عدهاى از مردم صنعا - گروهى از دوستداران عثمان - فرصت را غنيمت شمرده و به خونخواهى عثمان برخاستهاند، با اينكه شيعيان حضرت على عليه السلام در يمن زياد بودند ولى پيروان عثمان محرمانه براى معاويه كه از طرف عمر به حكومت شام منصوب شده بود، نامه نوشتند و او را تشويق كردند به طرف يمن نيرو بفرستد و يمن را از دست على عليه السلام بگيرد.
حضرت، عاملان خود را ملامت كرد كه چرا با بُسر بن ابى ارطاة نجنگيدند و آنها عذر آوردند كه ما قدرت جنگ نداشتيم، حضرت از سستى اصحاب و عاملان خود از جنگ و جهاد و مخالفت آنان با نظر خود، ناراحت شد و روى منبر ايستاد و اين خطبه را ايراد فرمود و اين آخرين سخنرانى امام است.
از عبارت «قام على المنبر» بر مىآيد كه ظاهراً گاهى اميرالمؤمنين عليه السلام روى منبر مىنشستند و گاهى مىايستادند و خطبه و سخنرانى ايراد مىكردند و شايد ايستادن حضرت على عليه السلام در اينجا بر روى منبر و ايراد خطابه از شدّت ناراحتى و اهميت