شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٥٦ - حساسيّت منصب قضاوت
را به فتنه انداخته و او هم ديگران را فريفته.
٣. آموزش گيرنده از عالمى كه بر هدايت است».[١]
«و اِنْ اَظلَمَ اَمرٌ اكْتَتَمَ به، لِما يَعلَمُ مِنْ جَهلِ نفسِه»؛ (و اگر چيزى برايش تاريك و مبهم شود آن را كتمان مىكند، چون خودش مىداند جاهل است). مسئله مشكل را از اهلش نمىپرسد و آن را پنهان مىكند كه نكند جهلش معلوم شود و يا غرورش شكسته شود.
فرياد خونها و نالۀ اموال از قضاوت نااهل
«تَصرُخُ مِن جَورِ قَضائِهِ الدِّماء و تَعِجُّ منهُ المواريث» (خونهاى به ناحق ريخته از ستم قضاوتش با صداى بلند فرياد مىزنند و ميراثها از ظلم او با آواز بلند ناله مىزنند).
حضرت نسبت فرياد و ناله را به خونها و اموال دادهاند و يك وجهش اين است كه اين از باب مجاز در اسناد است، يعنى فعل را به غير فاعل نسبت بدهيم، از باب مبالغه به اين صورت كه خونها و اموال را تشبيه كنيم به انسانى كه از جهت ظلم و ستم گريه مىكند و فرياد و ناله را براى خون و مال قرار دهيم. گويا خونهاى به ناحق ريخته شده و اموال و اِرثهايى كه با قضاوت سطحى و كافى نبودن مدارك مصادره و تقسيم شدهاند، به جاى صاحبانشان صدا و فريادشان بلند است و از قاضى شكايت مىكنند و دادخواهى مىنمايند و ممكن است اسناد فرياد و صداىِ بلند به خونها و اموال از باب استعاره باشد.
حساسيّت منصب قضاوت
على عليه السلام وقتى شُريح قاضى را به قضاوت منصوب كرد به وى فرمود:
«يا شُرَيح قد جلستَ مجلساً لا يجلسه الاّ نبىٌّ مرسلٌ او وصىُّ نبىٍ او شقىٌّ»[٢](اى شريح در
[١]. وسايل الشيعه، ج ١٨، ابواب صفات قاضى، باب ٣، حديث ٤.
[٢]. وسايل الشيعه، ج ١٨، ابواب صفات قاضى، باب ٣، روايت ٢.