شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٥٥ - صفات قاضى نالايق
آن را ندارد و بى جهت بر مصدر كار قضا و افتاء قرار گرفته است.
«لا يَحسِبُ العِلمَ فى شىءٍ مِمّا اَنكَرَه»
(نمىپندارند علم در چيزى باشد از آنچه منكر است).
كلمۀ «لا يحسب» اگر از مادّۀ حَسَبَ يَحسُبُ به ضمّ سين باشد به معنى شمردن و به حساب آوردن است و اگر از باب حَسِبَ يَحسَبُ و يا يَحسِبُ باشد به معنى گمان و مظنّه است كه مىشود از افعال قلوب. مىفرمايد اين شخص چون در اوهام و خيالات و بافتههاى ذهنى خود به سر مىبرد اصلاً علم ديگران را، علم حساب نمىكند و براى آن ارزشى قائل نيست و يا اينكه غير از علم و دانشِ خود، علمى براى ديگران نمىشناسد و گمان نمىبرد ديگرى عالمتر از او وجود داشته باشد و چيزى را كه نمىداند و انكار مىكند گمان مىكند كس ديگر هم آن را نمىداند و راه حلّى برايش نيست. با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بارها فرمود: «اقضاكم على»[١] و نيز فرمود: «انا مدينة العلم و علىٌّ بابها» (من شهر علمم و على عليه السلام درِ آن) و يا «انا دارالحكمة و علىٌّ بابها»[٢](من خانۀ حكمتم و على عليه السلام درِ آن).
«و لا يَرى اَنَّ مِنْ وَراء ما بَلَغَ مَذهَباً لِغيره» (و نمىبيند اينكه ماوراى آنچه رسيده مذهبى براى غيرش وجود داشته باشد).
در اثر غرور و يا جهل مركب به فكرش نمىآيد كه مذهب حقّى غير از آنچه خود معتقد است، وجود دارد و شخصيّتى مانند على عليه السلام وجود دارد كه باب علم پيامبر است و بايد مطالب را از او گرفت. اميرالمؤمنين عليه السلام در حديثى مىفرمايد: «مردم بعد از رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم به سه كس رجوع كردند:
١. عالمى كه بر هدايت خداست.
٢. جاهلى كه مدعى علم است و علم ندارد و به علمش شگفت زده است و دنيا او
[١]. بحار الانوار، ج ٤٦، ص ١٣٦.
[٢]. سنن ترمذى، ج ٥، باب مناقب اهل بيت، باب ٢١، ص ٦٣٧، حديث ٣٧٢٣.