شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٩٢ - بدعتگذارى
كار عثمان يكسره شود و پيش بينى مىكرد عثمان كشته مىشود و مىخواست از مرگ او عليه على عليه السلام سوءاستفاده كند. وقتى مردم به خانۀ عثمان ريختند، زن او به نام نائله خود را روى بدن وى انداخت. هنگامى كه شورشيان شمشير مىزدند دوتا از انگشتان اين زن قطع شد. در آن موقع كسى كه از طرف معاويه آنجا بود پيراهن خونآلود عثمان و دو انگشت قطع شدۀ نائله را به شام فرستاد، معاويۀ مكّار هم پيراهن و دو انگشت را در دمشق به منبر بسته بود و يك روضه خوانى گرمى براى عثمان راه انداخته بود و با اين وضعيّت احساسات مردم را تحريك مىكرد و مردم مىآمدند اين صحنه را مشاهده و گريه مىكردند و چنينتبليغ مىشد كه بله على شريك قتل عثمان است و معاويه چون مىخواست زير بار بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام نرود به بهانۀ خون عثمان جنجال راه انداخت لذا در اين جمله على عليه السلام مىفرمايد: «يك خونى را از من طلب مىكنند كه خودشان ريختند»
«فَلَئِن كُنتُ شَريكَهم فيه فَاِنَّ لَهُم لَنَصيبَهُم منه وَ لَئِن كانوا وَلُوهُ دونِى فما التَّبِعَةُ الاّ عِندَهم و اِنَّ اَعظَمَ حُجَّتَهم لَعَلى اَنْفُسِهِم».
(و بر فرض من در ريختن خون عثمان شريك باشم، آنها هم از آن نصيبى دارند [و شريك جرمند و نبايد به عنوان وارثِ عثمان از من انتقام خون او را بگيرند] و اگر آنها به تنهايى بدون من در ريختن آن خون مباشرت داشتهاند پس مجازات و كيفر آن نخواهد بود مگر پيش آنها و به راستى كه بزرگترين حجّت و دليلشان (در نسبت دادن شركت من در قتل عثمان) به زيان خودشان خواهد بود).
بدعتگذارى
«يَرتَضِعونَ اُمّاً قَد فَطَمَتْ و يُحيونَ بِدعَةً قَد اُميتَتْ» (اينها از مادرى شير مىخواهند كه از شير دادن باز ايستاده و ميخواهند بدعتى