شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٧١ - ناكثين، مارقين و قاسطين
گوش نمىدهم و من براى شما وزير و كمك كار باشم بهتر از اين است كه امير باشم».[١]
ممكن است كسى بگويد مگر حضرت على عليه السلام منصوب به خلافت از جانب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نبود پس چرا از پذيرفتن بيعت خوددارى مىكند و مىفرمايد ديگرى را بجوييد و اگر مرا رها كنيد مانند يكى از افراد شما هستم؟
جوابش اين است كه حضرت مىداند در پايان، اين مردم، عهد و پيمان خود را خواهند شكست و با حضرت همراهى نخواهند كرد و از طرفى حضرت مىخواهند بفرمايند: من بيعت شما را بى قيد و شرط نمىپذيرم و به شرطى مىپذيرم كه به قانون خدا و رسول عمل كنم و شما نمىتوانيد بر من منّتى داشته باشيد و از من توقّع داشته باشيد هر چه خواستيد عمل كنم و هر كدام از شما را براى ادارۀ حكومت بپذيرم.
«مجتمعين حولى كربيضۀ الغنم» (در حالى كه اطراف مرا گرفتند - براى بيعت - مانند گلۀ گوسفند).
«ربيضه» به گله گوسفند با همراهانش گفته مىشود. شايد حضرت اشاره دارند به اينكه خيلىها بيعتشان با من از روى شعور و آگاهى و شناخت نبود و به انگيزههاى مختلف به من گرويدند و مرا بعنوان يك شخصيت الهى شايستۀ مقام امامت و خلافت ندانستند و به لياقتم پى نبردند.
ناكثين، مارقين و قاسطين
«فلمّا نهضتُ بالامر نكثت طائفة و مرقت اخرى و قسط آخرون» پس وقتى به امر خلافت و حكومت قيام كردم طايفهاى عهد و پيمان خود را با من شكستند (مثل طلحه و زبير و عايشه كه جنگ جمل را به راه انداختند). و طايفهاى از دين خارج[٢] شدند (مانند خوارج نهروان) و دستهاى طغيان كردند و
[١]. نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبۀ ٩١.
[٢]. عدهاى قريب چهار هزار نفر بعد از جنگ صفين در اعتراض به على عليه السلام در پذيرش حكميت ابوموسى و عمروعاصكه به حضرت تحميل شد، از آن بزرگوار جدا شدند و گفتند على عليه السلام كار خطايى كرده و بايد از عمل خود توبه كند و اينها خوارج نام گرفتند و سرانجام كارشان منجر به جنگ نهروان شد كه در جنگ با حضرت امير به جز ٩ نفر از انها همه كشته شدند.