شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٦ - قابليّت و اعطاى نعمت
به مدرسه رفت برايش كتاب تهيه مىكنيم و به او امكاناتِ تحصيل مىدهيم. اين اعطاى ما از روى خيرخواهى است و آن منع و امساك هم از روى خيرخواهى.
خداوند هم بخل در ذاتش نيست و اين ما هستيم كه بايد لياقت و قابليت پيدا كنيم.
ارتباط متقابل هست بين شكر و فراوانى نعمت و تا شكر و سپاس به جا نياوريم قابليت براى نعمتهاى بعدى پيدا نمىشود. البته نه اينكه خدا بخواهد ما از او تعريف و تمجيد كنيم و خوشش بيايد مدح و ثنايش را بگوييم بلكه اين يك مطلب عقلى است كه عُقلا مىگويند شُكر مُنعِم واجب است. وقتى كسى به كسى اِنعام و اِكرام كرد اگر قدردانى و لياقت و شايستگى نديد، نعمت و احسان خود را از او قطع مىكند و اگر شكر و سپاس ديد افزايش مىدهد. به قول سعدى:
«منت خداى را عزّوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت»[١].
مانند دعا كردن كه بعضى اشكال مىكنند دعا يعنى چه؟ مگر خدواند «بخل» دارد كه بدون دعا و خواستن به ما نعمت بدهد و خواستههاى ما را برآورده كند؟ يكى از جوابهايى كه داده مىشود اين است كه ما بايد قابل باشيم و تا به درگاه خدا نياييم و سر تسليم و تضرّع به خاك نگذاريم، لياقتِ ما ظهور و بروز پيدا نمىكند.
لذا حضرت على عليه السلام مىفرمايد: خداوند را حمد مىكنم تا نعمتهاى خدا را بر خود تمام و كامل كنم (يعنى لياقت اِتمام نعمت را پيدا كنم).
ستايش عامل تسليم و حفظ از معصيت
«وَ اِسْتِسْلاماً لِعِزَّتِهِ» (خدا را به خاطر تسليم در برابر عزّتش حمد مىكنم).
در اين جمله هم به قول اهل ادب «استسلاماً» مفعول له براى «اَحْمَدَهُ» است. يعنى
[١]. ديباچۀ گلستان سعدى.