شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٧٥ - قواى سه گان١٧٢٨ انسان
و فرمود:
«فَلا تَسمَعونَ لى قولاً و لا تُطيعونَ لى اَمراً، حَتَّى تَكَشَّفَ الامور عَن عواقِب المساءَة» (پس هيچ سخنى را از من گوش نمىكنيد و هيچ فرمانى را از من اطاعت نمىكنيد تا اينكه بدىِ عاقبت امور برايتان آشكار شد).
اين همه حضرت دلسوزى و فرياد و استغاثه مىكند ولى كسى اعتنا نمىكند و همه در پى كار خود هستند، اين براى يك امّت فاجعه است كه به دستور امام معصوم خود توجّهى نكنند و براى كارى كه به نفعَ همۀ آنهاست اقدام ننمايند.
«حَتَّى تَكَشَّفَ الْاُمُور عَن عواقِب المَساءَة» اين عبارت را دو نوع مىتوان قرائت كرد. يكى اين كه «تَكَشَّفَ» به صورت فعل ماضى خوانده شود. يعنى شما غيرت به خرج نداديد و به فرمان من گوش نكرديد تا اين كه بدىِ عاقبتِ كار برايتان روشن شد و فهميديد كه دشمن به بلاد شما حمله نمود و قتل و غارت كرد و اگر «تَكشِفُ» خوانده شود، فعل مضارع است و معنايش اين مىشود كه شما حالا از خود غيرت و حميّت نشان نمىدهيد و آثار و علايم نشان مىدهد كه عاقبتِ بدى را در پيش خواهيد داشت.
«فَما يُدرَكُ بِكُم و لا يُبلَغُ بِكُم مَرامٌ» (به وسيلۀ شما خونخواهى نمىتوان كرد و با شما مقصودى حاصل نمىشود).
«ثار» يعنى خون و انتقامِ خود. اين سخنِ حضرت، توبيخ مردم عراق است بر نداشتن غيرت و حس انتقام و خونخواهى از دشمن.
لشكر معاويه از شام هجوم آورده و به بعضى از ممالك اسلامى حمله و هجوم كرده و قتل و غارت نموده و بايد از او انتقام گرفت ولى شما مردم كسانى نيستيد كه بتوان به وسيلۀ شما از دشمن خونخواهى نمود و به هدف و مقصود رسيد، زيرا مردمى سست عنصر و ترسو و بى اعتنا هستيد، چگونه مىشود به وسيلۀ شما از بلاد