شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٩٢ - عايشه و سگهاى حوأب
هم اَقوام بوديم و همديگر را مىشناختيم، حالا چطور شد در كوفه با ما نا آشنا شدهاى پس تو در حجاز مرا مىشناختى و بيعت داشتى اما در عراق (بصره و كوفه) مرا انكار مىكنى. (نقض بيعت مىنمايى).
«فَما عَدا ممّا بدا»؟ از نظر ادبى كلمۀ «ما» در «ماعدا» استفهاميه يعنى سؤالى است. يعنى چه چيزى غير از چيزى است كه قبلاً آشكار و ظاهر شد. مىخواهد بفرمايد اى زبير! آن روزها كه در حجاز بوديم از تو ظاهر مىشد كه خويش قوم هستيم و با من بيعت كردى ولى حالا چه چيزى باعث شده كه تو را از آن حالِ قبل، منصرف كرده است؟ چه عيب و خلافى از من ديدهاى تا از حالى كه با من داشتهاى صرف نظر كنى؟
متأسفانه پيام على عليه السلام در انصراف از برپايى جنگ، براى طلحه و زبير مؤثر واقع نشد و به بهانۀ خونخواهى عثمان به تحريك معاويه به جانب بصره رفتند. «البته زبير بعد از شروع جنگ حاضر به ادامه آن نشد و از جنگ كناره گرفت و به دست ابن جرموز كشته شد!»[١]
عايشه و سگهاى حوأب
اميرالمؤمنين مىفرمايد: «فَخَرجوا يجرّون حُرمَةَ رسولِ اللّهُ صلى الله عليه و آله و سلم كَما تُجَرُّ الاَمَةُ عِنْدَ شِرائِها...» (طلحه و زبير بعد از شكستن پيمان در صدد مخالفت و جنگ با على عليه السلام برآمدند و به بهانۀ حج از مدينه به مكّه رفتند و همراه عايشه با جماعتى از مكّه حركت كردند در حاليكه زوجۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم (عايشه) را مىكشاندند و از شهرى به شهرى مىبردند، مانند اينكه فروشندهها كنيز را هنگام خريد به اطراف مىكشند و به اتّفاقِ او به جانب بصره مىرفتند و چون به آب حوأب (نام منزلى بين مكه و بصره) رسيدند، سگهاى آن محل فرياد زنان قصد مركب عايشه را نمودند، عايشه پرسيد اين چه آبى است؟ گفتند آب حوأب، گفت مرا برگردانيد، زيرا از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم
[١]. نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ١٦٨.