شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٩٨ - بى دينى عامل فرصت طلبى
مِنْ أَمْرِ اللّهِ و نَهَيْهِ، فَيَدَعُهَا رَأْىَ عَيْنٍ بَعْدَ القُدْرَةِ عَلَيْهَا» (چه فايدهاى مىبرند اين حيله گران، خدا آنها را بكشد. شخص زيركِ آگاه راه حيلۀ هر كار را مىداند ولى چون امر و نهى خدا را مىداند حيله به كار نمىبرد پس با اين كه قدرت بر حيله دارد آن را ترك مىكند).
حضرت در اين قسمت از خطبه، حيله مثل عمروعاص را نفرين مىكنند، چون حقّه بازى مىكنند و در كارها اهل نيرنگ هستند و يا نفرينشان متوجه مردمِ جاهل است كه از حيله گران به خوبى ياد مىكنند و از آنها تعريف مىنمايند و مىپندارند حقّه بازىِ آنها درست است.
«حُوَّل» يعنى كسى كه بصير و آگاه به تحوّلات روزگار است و «قُلّب» به كسىگفته مىشود كه بصير به قلب و انقلابات و تقلّبات روزگار است و زير و روى كارها را مىداند و آگاه به مسائل و سرنخِ جريانات است. در اينجا حضرت امير عليه السلام مىفرمايد: انسانِ دانا و پايبند به دستورات الهى كه آشناى به تحوّلات روزگار است و زير و روى مسائل اجتماعى و سياسى را مىفهمد مىداند چگونه حيله گرى كند اما امر و نهى پروردگار مانع مىشود كه انسان با تقوا هرچند قدرت هر كارى را دارد به حيله و تزوير بپردازد و براى پيشبرد مقاصد خود از هر وسيلهاى استفاده كند. انسان دانا و آگاه به دستورات پروردگار با اين كه راه حيله را مىبيند و قدرت بر انجام آن دارد، آن را رها مىكند.
حضرت على عليه السلام در اينجا نظر به خودشان دارند كه بعنوان يك انسان با تقوا و بصير به احكام و ضوابط دين به هر كارى دست نمىزد و در مواجهه با حيلهگرىهاىمعاويه و حقّه بازىهاى عمروعاص مقابله به مثل نمىكند و شيوۀ حقّه و كلك را در پيش نمىگيرد.
بى دينى عامل فرصت طلبى
«وَ يَنْتَهِزُ فُرصَتَها مَنْ لاَ حَريجَةَ لَهُ فِى الدِّينِ» (كسى كه در دين از هيچ گناهى باك ندارد، فرصت را غنيمت مىشمارد و به هر مكر و حيلهاى دست مىزند).
«حَريج و حَريجَه» از مادّۀ «حَرْج» به معنى مانع است. در مقابلِ انسانهاى با تقوا و پايبند به دين، انسانهاى حيله گر و بى تقوا از هر فرصتى براى رسيدن به مقاصد خود بهره مىبرند و از