شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤١ - خلافت و توجيه ابن ابى الحديد
خلافت و ولايت بودند آن هم به طريق نص و به تصريح خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، بلكه بر وجه افضليّت زيرا ايشان افضل البشر بودند بعد از رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم و سزاوارتر به خلافت از جميع مسلمين بودند ولى از حق خود براى مصلحتى كه مىدانست، گذشت براى اين كه خود حضرت و مسلمانان به فراست و زيركى پى برده بودند اسلام مضطرب مىگردد و كلمه اسلام دچار اختلاف مىشود به خاطر حسد عربها و كينه توزى آنها، و اين اقتضا مىكرد على عليه السلام از حق خود گذشت كند»[١].
خلافت و توجيه ابن ابى الحديد
ابن ابى الحديد با اينكه مذهب عدليه را دارد متأسفانه در اينجا به توجيه و تأويل بلا وجه پرداخته و اجتهاد مقابل نص نموده و براى توجيه كار خلفا اينگونه كلام صريح حضرت را تأويل و تفسير مىكند كما اينكه همين ابن ابى الحديد در ابتداى نهج البلاغه مىگويد:
«و الحمدللّه... و زوى الدنيا عن الفضلاء فلم يأخذها الشريف بشرفه و لاالسابق بسبقه و قدّم المفضول على الفاضل لمصلحة اقتضاها التكليف»[٢](حمد و ستايش خدايى را كه دنيا (رياست، مقام و مال) را از صاحبان فضل و فضيلت منصرف كرد پس شخص شريف و بزرگوار بخاطر شرافتى كه داشت و فرد خوش سابقه به واسطۀ سابقۀ نيكش زير بار دنيا نرفت و آن را با خود نگرفت و خداوند در امر ولايت و خلافت مفضول (خلفا) را بر افضل على عليه السلام مقدم داشت به خاطر مصلحتى كه تكليف الهى آن را اقتضا نمود.)
مرحوم خواجه نصير الدين طوسى در كتاب تجريد الاعتقاد در مورد اختصاص امامت به حضرت على عليه السلام مىنويسد: «و لانّه افضل و امامة المفضول قبيحة عقلا»[٣] دليل ديگر بر امامت على عليه السلام اينكه او افضل است و مفضول را امام قرار دادن، عقلاً قبيح است».
[١]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٤٠.
[٢]. همان، ج ١، ص ٣.
[٣]. تجريد الاعتقاد، مقصد سوّم مسئلۀ پنجم.