شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٤١ - مقايس١٧٢٨ اصحاب على عليه السلام و معاويه
ارطاة را كه مردى قسىّ القلب و خشن بود و رحمت و رأفتى در دل نداشت فراخواند و به او گفت: از راه حجاز و مدينه و مكّه به يمن برس و بر شهرى كه مردم آن پيرو على عليه السلام هستند فرود نيا مگر اين كه زبان تهديد و ناسزا بر آنها بگشايى به اندازهاى كه كه بپندارند راه نجاتى جز اطاعت از تو ندارند و هر كس از بيعت با من سر باز زند او را بكش و شيعيان على را هر كجا هستند نابود كن. بُسر با سه هزار نيرو حركت كرد و عدهاى فرار كردند و در پايان با ٢٦٠٠ نفر به مدينه حمله كرد و عدهاى را كشت و به اجبار براى معاويه بيعت گرفت و بعد به مكه و طائف حمله كرد و پس از آن به يمن حمله نمود و حتى زنها و بچهها را كشت و كشتههاى او در اين سفر به سى هزار نفر رسيد. حضرت على عليه السلام وقتى از جنايات بُسر با خبر شد او را نفرين كرد كه خدايا عقلش را بگير. بُسر هم در پايان ديوانه شد».[١]
ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه در مورد معاويه مىگويد: «معاوية مطعونٌ فى دينه عند شيوخنا يُرمى بالزّندقة و لو لَم يكن شَىءٌ مِن ذلك لَكان فِى مُحارَبَتِهِ الاِمامَ ما يَكفِى فى فَسادِ حاله» (معاويه نزد اساتيد ما از نظر دين مورد طعن است و او را زنديق و (كافر) مىدانند و اگر معاويه هيچ يك از چيزهايى را كه بر او نقل كردهاند نداشته باشد همين كه با امام وقت و خليفۀ مسلمين جنگ كرد در فسادِ حالِ او كافى است، مخصوصاً طبق قواعد پيروان مذهب ما كه مرتكب كبيره اهل آتش و جاويد در آن است؛ مگر اينكه توبه كند»[٢].
مقايسۀ اصحاب على عليه السلام و معاويه
نكتهاى كه مهم است و از نهج البلاغه و تاريخ به دست مىآيد اينكه اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام خيره سر و خودرأى بودند و اختلاف نظر داشتند. اما معاويه اصحابى نفهم ولى متّفق الرّاى داشت كه كاملاً مطيع فرمان او بودند.
[١]. نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ١٨.
[٢]. همان، ج ١، ص ٣٤٠.