شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٧٤ - قواى سه گان١٧٢٨ انسان
رذايل مانند بى غيرتى، تن به ذلّت دادن، كم همتى و بى تفاوتى مىشود.[١]
در اينجا حضرت امير عليه السلام با توجه دادن به قوّۀ غضب در وجود انسان مىخواهند بفرمايند قوّۀ غضب كه يك نعمت خدادادى است خلقت آن براى اين است كه انسان در مقابل حملۀ دشمن بايستد و از جان و مال و دين و ناموس و تماميتِ ارضى خود و از محرومان دفاع كند و در برابر حملۀ ناجوانمردانۀ اشخاصى مثل معاويه كه به قصد غارت و آشوب و ناامنى آغاز شده بى تفاوت نباشد. امّا بى غيرتى و بى تفاوتى مردم به جايى رسيده بود كه حضرت فرمودند:
«اَقومُ فيِكُم مُستَصرِخاً» (من در ميان شما فرياد زنان مىايستم)
«صراخ» فرياد بلند و استغاثه است. در دعاى كميل مىخوانيم: «و لاَصْرُخَنَّ اِلَيك صُراخ المستصرخين» (هر آينه فرياد مىزنم به سوى تو فريادِ يارى جويان را).
«و اُنادِيكُم مُتَغَوِّثاً» (و شما را صدا مىزنم در حالى كه از شما يارى مىخواهم).
«متغوّثا» حال است براى فعل «اُناديكم» از مادّۀ «غوث» به معنى كمك و يارى و «استغاثه» درخواست كمك است و «ندا» به صداى بلند گفته مىشود. حضرت مىفرمايند من از شما كمك مىخواهم براى يارى مردم عين التّمر (نزديك كوفه) حركت كنيد و حملۀ نيروهاى معاويه را كه از شام آمدهاند دفع كنيد كه متأسفانه از دعوت حضرت چندان استقبال نشد و فقط با تشويق سران قبايل سيصد نفر نيرو جمع آورى شد كه قبل از اعزام به «عين التّمر» مالك ابن كعب، فرماندار حضرت امير با صد و پنجاه نيرو حملۀ نيروهاى معاويه به فرماندهى نعمان بن بشير را دفع كرد و آنها را فرارى داد. امّا كوتاهى و سستى مردم عراق سبب ناراحتى حضرت على عليه السلام شد
[١]. براى توضيح بيشتر مراجعه شود به كتاب اخلاق ايزدى، اثر نگارنده، ص ٢٥ تا ٣٠.